و فرمود : اگر اين دو تن با يكديگر گرد آمدند ، على عليه السّلام امور همه مردم را به عهده بگيرد . لشكر به راه خود ادامه داد و با دشمن روبرو شد و آنها را شكست داد و غنيمتهاى بسيارى نصيب مسلمانان شد كه مانند آنرا بدست نياورده بودند ، حضرت على عليه السّلام كنيزكى را از باب خمس به اختيار در آورد . « خالد بن وليد » ، « بريدة » را به حضور طلبيد ، و گفت : اين كنيزك را جزء غنائم قرار بده و از كارى كه على عليه السّلام انجام داده است ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مطلع ساز . « بريدة » به دستور « خالد » عازم مدينه شد و هنگامى وارد مسجد شد كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در منزل تشريف فرما بود و گروهى از اصحاب در بيرون منزل منتظر ديدار رسولخدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودند ؛ به مجردى كه « بريدة » را ديدند ، از وى پرسيدند : از جنگ چه خبر ؟ در پاسخ گفت : جنگ بخوبى برگزار شد و خداى تعالى يمن را بدست مسلمانان فتح كرد . پرسيدند : اكنون براى چه ، به مدينه آمدهاى ؟ در پاسخ گفت : على عليه السّلام كنيزكى را از باب خمس در اختيار درآورده است ، در اين رابطه به مدينه آمدهام ، تا گزارشى خدمت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم كنم . اصحاب تشويق كردند كه هر چه زودتر عملى را كه على عليه السّلام انجام داده ، به اطلاع پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله برسان ؛ بديهى است با اين گزارش كه تو مىدهى ، على عليه السّلام از چشم پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله افتاده و بىاعتبار مىگردد . و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تمام گفتگوها را شنيد ، در حالى كه خشمگين شده بود ، از منزل بيرون آمد و فرمود : مگر چه شده است كه جمعى از شما از على عليه السّلام انتقاد مىكنيد و دم از نكوهش او مىزنيد ؟ آگاه باشيد ! هر كس از على عليه السّلام نكوهش كند ، از من نكوهش كرده است . و كسى كه از او دورى كند ، از من دورى كرده است . براستى كه من از على هستم ، و علىّ از من است . على عليه السّلام از سرشت من آفريده شده است و من از سرشت ابراهيم عليه السّلام هستم و من از ابراهيم عليه السّلام با فضيلتترم . سپس اين آيه را تلاوت فرمود : * ( ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * [1] سپس خطاب به « بريدة » ،