نام کتاب : دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد حسن المظفر جلد : 1 صفحه : 8
بين آن دو عداوت آشكارى وجود داشت » . در همين كتاب در شرح حال حافظ ابو نعيم اصفهانى ، احمد بن عبد اللَّه ، مىگويد : وى يكى از بزرگان راستگو است كه بدون دليل عليه او سخن گفتهاند . ليكن اين عقوبت خداوند است كه وى از روى هواى نفس در مورد ابن منده سخن گفته است . كلام ابن منده دربارهء ابو نعيم آنقدر زشت است كه ميل ندارم آن را حكايت كنم . . . سخنانى كه همتايان عليه هم مىگويند ، قابل اعتنا نيست ، خصوصا اگر معلوم گردد از روى عداوت يا به جهت مذهب يا حسادت بوده است و كسى از آن نجات نمىيابد مگر آن كه خداوند او را حفظ كند . دوره اى را سراغ ندارم كه مردمان از اين عمل مصون مانده باشند مگر انبيا و صديقين و اگر مىخواستم از اين قبيل موارد بنگارم ، دفترهايى از آن پر مىكردم . از اين كلمات به دست مىآيد كه طعن و ايراد از روى حسد و هواى نفس و عداوت بين آنان آشكار و عادت معمول آنها بوده است . بنابراين اقوالى كه در مقام جرح و تعديل افراد گفتهاند ، حتى با وجود اختلاف زمانى يا عدم ظهور حسد و عداوت هم ، به دليل عدم وثوق و زوال عدالت و نيز صدور كذب از آنها ، ارزشى ندارد . سخيفتر از آن ، مطلبى است كه در تهذيب التهذيب در شرح حال عبد اللَّه بن سعد ابى قدامه سرخسى آمده است . مىگويد : « حاكم گفت : محمد بن يحيى از او روايت مىكرد ، آنگاه روايت كردن از وى را ترك كرد . اين بدان جهت بود كه محمد بر او وارد شد ولى او به احترام وى از جا برنخاست » چگونه مىتوان به توثيق و يا تضعيف كسى اعتماد كرد كه اين عمل از او سر مىزند ، يا آنجا كه از فردى روايت نكرده ، آن را دليل بر ضعف آن فرد به حساب آورد ؟ ! نزديك به آن مطلبى است كه در شرح حال سنايى گفتهاند و در مطلب سوّم خواهد آمد . بالاتر از آن گفتارى است كه در شرح حال سعد بن ابراهيم بن عبد الرحمن بن عوف ، در تهذيب التهذيب آمده و مىگويد : « مالك از وى روايت ننوشت ساجى گفت : او مالك را موعظه كرد . مالك بر او خشم گرفت و از وى روايت نكرد . » كسى كه روايت شخصى را به جهت اينكه او را موعظه كرده ، ترك مىكند ، جاى آن دارد كه روايت نكردن وى از اشخاص ، علامت ضعف آنان قلمداد نشود و حتّى بهتر آن است كه بر توثيق و تضعيف وى اعتماد نگردد . بلى در تهذيب التهذيب از ابن معين آورده : « سعد دربارهء نسب مالك
8
نام کتاب : دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد حسن المظفر جلد : 1 صفحه : 8