نام کتاب : دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد حسن المظفر جلد : 1 صفحه : 284
كه به بندگان بر مىگردد و نفعى كه به آنان مىرسد . بنابراين سخنان آنان كه در اين دليل مىگويند : « چيزى نمىتواند غرض فاعل باشد مگر آنكه بودش از نبودش بهتر باشد » ، ظاهر البطلان است . زيرا خداوند حكيم محسن در انجام فعل خود بيش از حصول مصلحت براى بنده اش يا احتياج نظام موجودات بدان ، به انگيزهء ديگرى نياز ندارد . پس غرض ، كمال فعل است و دليل بر كمال ذات فاعل . زيرا خداوند با حكمت و احسان خود گواهى مىدهد كه اگر از روى بىغرضى فعلى انجام دهد ، ناقص و عابث خواهد بود . اشاعره تقسيم غير عادلانه اى كردهاند . آنان براى خود در مقام افعال خداوند متعال به مجرد اراده و بدون هر گونه غرضى ، اكتفا كردهاند ، امّا به آنچه كه ما در مورد بازگشت غرض به بنده يا نظام موجودات مىگوييم ، بسنده نمىكنند . آنان مىگويند : اكتفاى به اين غرض خلاف ضرورت است . اين را در دليل آنان ديديم . اين گفته غرض علت است براى عليت علت فاعلى ، پس اگر فعل خداوند متعال غرضى داشته باشد ، در عليت خود بدان نيازمند خواهد بود و نيازمند به غير ، بوسيلهء آن كامل مىشود ، آرى اين گفته مردود است . زيرا احتياج اصلا ربطى به استكمال ذات ندارد بلكه از باب شرط فعل يا شرط كمال آن است نظير احتياج خداوند كه در عليت خود براى كائنات به امكان كائنات نياز دارد و همچون احتياج او كه در رازق بودن خود به وجود كسى نيازمند است كه او را رزق دهد و در تعلق علم خود به ثبوت معلومات . گذشته از اين اشاعره عقيده دارند كه خداوند در افعال خويش به صفات خود كه زايد بر ذات اويند ، محتاج است و با اين صفات كامل مىشود . پس آنان را چه شده كه از استكمال خدا به وسيله غرض - اگر فرض شود كه غرض استكمال ذات خداوند است - ملول و رنجور مىشوند ؟ ! اگر اشكال شود كه بسيارى از چيزها را بدون غرض و حكمت مىيابيم ، از قبيل مرگ پيامبران ، ابقاى ابليس و جاودانگى كفار در آتش . گوييم : بدون شك مرگ پيامبران براى خود آنان مصلحت دارد تا از سختيهاى دنيا رهايى يابند و به درجات عالى نايل گردند . اين يك غرض راجح است . ابقاى ابليس هم بر اهل ايمان مصلحت دارد تا با مجاهدتهاى خويش با شيطان ، به پاداش نيكو رسند علاوه بر اينكه تمييز بين خبيث و طيب و آزمودن مردمان بدين وسيله نيز امكان پذير مىگردد تا هر كس به آنچه استحقاق دارد ، نايل شود . خداوند متعال مىفرمايد : * ( « الم ، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ » ) * [1] ، از