نام کتاب : دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد حسن المظفر جلد : 1 صفحه : 114
عقلا جايز مىباشد . اين حاصل مذهب اشاعره است . پس به نظر شما اى خردمندان و هوشمندان جهان ، آيا اين چه ربطى به سفسطه دارد ؟ با دانستن اين مطلب ، پاسخ تمام استبعادات و توهينهايى كه اين مرد در مباحث خود عنوان كرده ، براى شما آسان خواهد شد . پاسخ امام رازى در ازاى استبعادات آنان است . آنان بعيد مىدانند كه از نظر عقلى جايز باشد كه آهن گداخته اى كه از كوره خارج مىشود چيزى را نسوزاند . امام رازى دليل جواز عقلى آن را اينگونه بيان داشت كه خداوند بلافاصله پس از خارج كردن آهن از كوره ، سردى را در آن ايجاد مىكند . پس پاسخش درست مىباشد و خدا به صواب داناتر است . در پاسخ اينكه گفت : « نزاع در اين است كه جسم بسيار داغى را انسان صحيح البنيه با حواس كاملا سالم ، به هنگام داغى لمس نمايد ، امّا چنين حرارتى را حس نكند . يارانش اين مطلب را جايز مىدانند . » لازم است بار ديگر گفته شود ، همان طور كه در بالا در معنى اين تجويز دانسته شد ، اين معنا منافاتى با محال عادى ندارد . زيرا نمىگويند كه اين كار محال عادى نيست اما محال عقلى مانند اجتماع وجود و عدم نيز از آن لازم نمىآيد . بنابراين جايز است كه قدرت فراگير الهى به آن تعلق گيرد و مانع تأثير حرارت شود . كسى كه منكر اين مطلب شود ، بايد سرد شدن و زيان نرساندن آتش به ابراهيم ( ع ) را انكار نمايد . من مىگويم : مواردى كه وى در مغايرت نظرات و عقايد اشاعره با عقايد و نظرات سوفسطاييان بيان نمود منافاتى با مشابهت نظرات آنان در مخالفت با ضرورت ندارد . مطلوب مصنّف - ره - هم همين است ؛ يعنى اشاعره مانند سوفسطاييان محسوسات ضرورى را انكار كردهاند . اشتباه آنان در انكار اين محسوسات ضرورى اشتباه آشكارى است كه هر عاقلى آن را بوضوح مىبيند . مطالبى كه پيرامون مذهب اشاعره اظهار داشت ، تكرار موارد قبلى است و چنانكه معلوم گرديد ، اعتقاد آنان به نفى واقعى سببيت اسباب طبيعى و جواز تخلَّف مسببّات از آن و نيز جواز وجود مسببّات بدون اسباب طبيعى ، مخالف ضرورت و مستلزم نادرستى حكم بر حدوث جسم و امكان مركب است و مطالب ديگرى كه گذشت . از سوى ديگر جايز دانستن رؤيت شخص نابينا و شنيدن ناشنوا كه از قدرت ديدن و شنيدن بىبهرهاند ، مستلزم جواز قيام عرض بدون معروض است و محال و اگر قوهء
114
نام کتاب : دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد حسن المظفر جلد : 1 صفحه : 114