خواستى خدا اذهاب سمع و بصر ايشان را بقصيف رعد و وميض برق * ( لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ ) * هر آينه ببردى شنواى ايشان را بصوت رعد * ( وَأَبْصارِهِمْ ) * و ديدهاى ايشان را بلمعان برق و حذف مفعول شاء بجهة دلالة جواب شرط است بر آن و حذف مفعول اراد و شاء شايع و متكاثر است در كلام عرب تا بمرتبهء كه مذكور نميشود مگر در شيء مستغرب كقوله ( فلو شئت ان ابكى دما لبكيته عليه و لكن ساحة الصبر اوسع ) و لو از حروف شرط است و ظاهر آن دلالة است كه انتفاء اول براى انتفاء ثانى بجهة ضرورة انتفاء ملزوم نزد انتفاء لازم آن و فايدهء اين شرطيه اظهار مانع اذهاب سمع و بصر ايشان است با وجود قيام آنچه مقتضى ذهاب است از برق و رعد و بيان قدرت حق سبحانه بر اذهاب هر دو و تنبيه بر آنكه وجود مسببات كه مرتبط باسباب خودند بقدرة او سبحانه است و يا بجهة تقرير و تثبيت اين معنى ميفرمايد كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * بر همهء اشياء ممكنه * ( قَدِيرٌ ) * تواناست پس البته قادر خواهد بود بر اذهاب اسماع و ابصار ايشان و در انوار آورده كه شيء مختص است بموجود چه آن در اصل مصدر شاء است و اطلاق آن يك بار بمعنى شاء است كه اسم فاعل است بمعنى مريد و مريد موجود مىباشد و ح متناول بارى تعالى است كما قال ( قل اى شيء اكبر شهادة قل اللَّه ) و يك بار ديگر بمعنى مشيء است كه اسم مفعول است اى مشيء وجوده و هر چه مشية حق تعالى تعلق بوجود آن گيرد موجود خواهد بود فى الجمله و عليه قوله تعالى * ( إِنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * و اللَّه خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ پس اين هر دو آيه بر عموم خودند بدون استثنا و معتزله چون كه قايلند به آنكه شيء آن چيزى است كه صحيح باشد كه يافت شود و اين اعم از واجب و ممكن است و يا آن چيزيست كه صحيح باشد كه معلوم شود و مخبر عنه واقع شود پس شامل ممتنع نيز خواهد بود و بنا بر اين لازم ايشانست كه تخصيص آن كنند بممكن در هر دو آيهء مذكوره زيرا كه خلق و قدرة متعلق بواجب و ممتنع نيست بدليل عقلى انتهى كلامه و مذهب اخير موافق مذهب اماميه است و در مجمع البيان مذكور است كه مشية بمعنى اراده است و شيء آن چيزيست كه صحيح باشد كه معلوم و مخبر عنه شود چنان كه انفا گذشت و سيبويه گفته كه شيء اول اسما و اعم و ابهم آنست زيرا كه در معدوم و موجود واقع مىشود و اين كه گفته اند كه واقع نميشوند مگر بر موجود قوليست مرجوع و صحيح قول اول است و اين مذهب محققين متكلمين است و مؤيد اينست آيهء * ( إِنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * چه هر شيء غير او تعالى محدث است و هر محدث را دو حالتست حالة وجود و حالت عدم و هر گاه كه موجود گشت بيرون رفت از دايرهء مقدوريت قادر زيرا كه بديهى است كه صحيح نيست كه موجود وجود پيدا كند پس معلوم گشت كه او سبحانه قادر است
