responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) نویسنده : الملا فتح الله الكاشاني    جلد : 1  صفحه : 95


* ( ظُلُماتٌ ) * تاريكيها باشد از سياهى شب و تيرگى ابر و تراكم آن * ( وَرَعْدٌ ) * و او از صعب كه از آن مسموع شود * ( وَبَرْقٌ ) * و روشنى كه از آن رخشان شود و بدانكه اگر مراد بصيب مطر است پس مراد بظلمات ظلمة تكاثف آنست بتتابع قطر مطر و ظلم غمام آن باظلة ليل و آن را مكان رعد و برق گردانيده بجهة آنكه رعد و برق در منحدر آن و اعلاى آنست و متلبس به آن و اگر مراد به آن سحابست پس ظلمات آن سواد آنست و تطبيق آن باظله ليل و ارتفاع آن باتفاق جميع نحاة بظرفيت است بجهة آنكه ظرف اعتماد كرده بر موصوف و رعد صوتيست كه مسموع مىشود از سحاب و مشهور آنست كه سبب آن اضطراب اجرام سحاب و اصطكاك آنست در وقتى كه رياح جذب آن ميكنند پس آن صداق ابر هم خوردن پاره هاى ابر است و آن از ارتعاد مأخوذ است و برق آن چيزى است كه لامع مىشود از سحاب مأخوذ از ( برق الشيء بريقا ) و اين هر دو در اصل مصدرند و لهذا آنها جمع واقع نشده‌اند و در بعضى از تفاسير آمده كه رعد آواز فرشته ايست كه ابر را در اطراف عالم منتشر ميسازد و از ائمه هدى عليه السّلام مرويست كه رعد ملكيست كه موكل است بر سحاب و بنا بر اين مراد از رعد صوت رعد باشد بتقدير مضاف يا آنكه او از ريحى است مجتمع در زير آسمان كه ابر را ميدواند و از او بيرون ميآيد و از أمير المؤمنين عليه السلام منقولست كه برق روشنى تازيانه ايست از آهن كه ملائكه آن را برابر ميزنند و مىدرند و بروايت ديگر تازيانه ايست از نور كه ملك السحاب ابر را مىراند و يا آتشى است كه ميجهد نزد بر هم خورد پاره هاى ابر حاصل كه منافقان مثل اهل باران ريزانند با رعد و برق كه در آن گرفتار شده باشند * ( يَجْعَلُونَ ) * گردانند يعنى در آورند * ( أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ ) * انگشتان خود را در گوشهاى خود * ( مِنَ الصَّواعِقِ ) * از جهت سختى صداى صاعقه ها كه از آن ميجهد ضماير راجعاند باصحاب صيب و اصحاب اگر چه در لفظ محذوفست و صيب در مقام آن واقع شده ليكن در معنى باقيست پس جايز باشد كه معول عليه باشد و اين جمله استينافست فكان چون مذكور شده آنچه مؤذنست بشدت و هول كسى ميگويد ( كيف حالهم مع ذلك ) در جواب آن گفته مىشود كه * ( يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ ) * و ذكر اصابع در مقام انامل بجهة مبالغه است يعنى از غاية خوف و خشية همه انگشتان را در گوشهاى خود فرو برند تا آن آواز مهيب نشنوند و من الصواعق متعلق است به يجعلون اى ( يجعلون من اجل الصواعق ) و صاعقه قطعهء رعد هايل است با آتش بىزبانه و بىدود كه بر هيچ چيز مرور نكند مگر كه در آن نفوذ كند و بسوزاند و اشتقاق آن از صعق است كه بمعنى شدة صوت است و گاه هست كه اطلاق صعق بر هر شيء ميكنند كه هايل باشد خواه مسموع و خواه مشاهد و يقال ( صعقته الصاعقة اذا اهلكته بالاحراق او بشدة الصوت ) و اين در

نام کتاب : تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) نویسنده : الملا فتح الله الكاشاني    جلد : 1  صفحه : 95
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست