و نفاق و اين نقل اگر چه ظاهرا مخالف آيتست زيرا كه خطاب متعلقست بملائكه و ابليس از جنس ايشان نيست و مع ذلك آيه دلالت بر عموم مىكند و تخصيص آن خلاف اصل است اما به جهت مشاركت ابليس در مأموريت بسجود جايز است كه او در سلك ايشان معدود شود و كتمان به او متعلق باشد و بدانكه در اين آيه دلالت است بر شرف انسان و مزيت علم و فضل و عبادة و تنبيه بر آنكه علم شرط است در خلافت بلكه عمده است در آن چنان كه گذشت و اشاره به آنكه صحيح است اسناد تعليم به حقتعالى و اگر چه صحيح نيست اطلاق معلم بر او به جهت اختصاص آن به كسى كه معترف باشد به آن و ايما به آنكه لغات توقيفىاند چه اسما دلالت مىكند بر الفاظ بخصوص و يا عموم اگر شامل صفات و افعال باشد و تعليم آن عبارتست از القاى آن بر متعلم بر وجهى كه معانى آن بر آن مبين شود و اين مستدعى سابقيه وضع است و اصل نافى اينست كه اين وضع از كسى باشد كه قبل از آدم بوده پس از جانب حقتعالى باشد و نيز در آن دلالت است بر آنكه مفهوم حكمت زايد است بر مفهوم علم و اگر نه لازم آيد كه إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ مكرر باشد و بر آنكه علوم ملائكه و كمالات ايشان قابل زياده است و حكما منع اين كردهاند در طبقه اعلى از ايشان و كريمهء وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ را حمل بر اين معنى كردهاند و بر آنكه آدم افضل از ملائكه است زيرا كه اعلم از ايشان است و اعلم افضل است لقوله تعالى هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ و بر آن كه حقتعالى علم بايشان دارد قبل از حدوث آن و فايدهء اظهار علم غيب آن است كه ملائكه بامر او سبحانه راضى و به قضاى آن تسليم شوند زيرا كه هر گاه دانستند كه او عالم است بجميع مغيبات و از جمله او علم او سبحانه است بمصالح و حكمى كه ايشان را بان اطلاع نيست پس ايشان را به غير از رضا و تسليم قضا چاره نباشد و علم الهدى قدس سره در اين مقام سؤالى ايراد نموده كه هيچ مفسرى تا غايت متعرض آن نشده و بفكر آن نيفتاده و آن اينست كه ملائكه از كجا عالم شدند بصحة قول آدم و مطابقه اسما بمسميات و حال آنكه ايشان عالم باسماء نبودند تا نزد اخبار آدم بان تصديق آن كنند و بصدق قول او عالم شوند و حال آنكه سوق كلام مقتضى آنست كه در حينى كه آدم ( ع ) اسما را اعلام ايشان كرد علم به صحت آن پيدا كردند و تصديق بان نمودند چه اگر تصديق بان نمينمودند مضمون الم اقل را استماع نميكردند و بنبوت آدم و افضليت او معترف نمى شدند زيرا كه اين همه متفرعست بر علم ايشان بتطابق اسماء بمسميات و به صحت قول او در اين اخبار و جواب از اين سؤال آنست كه ممكن است كه حقتعالى به نحوى از انحاء ايشان را عالم ساخته باشد بصحة اسماء و بمطابقهء آن بمسميات و ايشان به جهت آن عالم شده باشند با علميت و افضليت او و تصديق آن كرده يا گوئيم جايز است كه در قبايل ملائكه لغات مختلفه بوده باشد و هر قبيلهء از ايشان اسماء اجناس را بلغت خود دانسته باشند نه بلغت غير خود هم چنان كه در بنى آدم و اينكه يك كس احاطهء اسماى اجناس كند
