حاضر كردهام از مسميات يعنى داناى نهان و آشكارم و همه چيز نزد من حاضر است و هيچ چيز از آن بر من پوشيده و پنهان نيست و بعد از آن به جهت تنبيه بر استدلال ايشان بر آنكه عالم است بجميع مغيبات فرمود * ( وَأَعْلَمُ ) * و ميدانم * ( ما تُبْدُونَ ) * آنچه ظاهر ميكنيد از گفتار أَ تَجْعَلُ فِيها و غير آن * ( وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ) * و آنچه بوديد كه ميپوشيديد از استبطان آنكه ايشان احقند بخلافت و اعتقاد افضليت و اعلميت خود نسبت به غير و يا از كراهت معزول شدن خودتان از حكومت زمين يعنى هر گاه دانستيد كه من به ظاهر و بما فى الضمير شما عالمم پس استدلال كنيد به آنكه من عالمم بجميع مغيبات و مشاهدات و آنچه ميكنم بر وفق حكمت و مصلحت است نه بطريق كيف ما اتفق حاصل كه قول تعالى * ( فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ ) * الى آخر استحضار است از براى قول او سبحانه كه أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ لكن بر وجه ابسط واقع شده تا مثل حجتى باشد بر ايشان چه او سبحانه چون كه عالم است به آنچه مخفى است بر ايشان از امور سماوات و ارضين و آنچه ظاهر شد مر ايشان را از احوال ظاهره و باطنه ايشان پس هر آينه عالم خواهد بود به آنچه ايشان نمىدانند و در مجمع آورده كه علم ملائكه بعالميت آدم جميع اسما را منبه ايشان بود بعالميت او سبحانه بجميع اشياء زيرا كه تعليم اسماء بآدم دال است بر آنكه معلم او كه او سبحانه است عالم است بجميع مغيبات چه او سبحانه تعليم جميع اسماء و معانى و خواص آن كرد بآدم و بعد از آن فتق لسان او نمود و او اظهار آن كرد تا آن معجزه باشد كه او سبحانه اقامهء او فرموده براى ملائكه و اثبات نبوت و جلال قدر و ارتفاع شان او و بعد از آن بر ملائكه ظاهر ساخته كه آدم بتعليم او عالم شد بجميع اسماء و تعجيز ايشان به آن كرد پس ملائكه به اين دليل دانستهاند كه او سبحانه عالم است بمغيبات سماوات و ارض و از اينجهت حقتعالى ايشان را به اين تنبيه فرمود كه * ( أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * يعنى من به اين دليل شما را واقف ساختم به آنكه عالمم بجميع مغيبات آسمان و زمين و در آيه تعريض است بمعاتبهء ايشان بر ترك اولى چه اولى آن بود كه ايشان از سؤال توقف كرده مترصد باشند تا حكمت در خلق اين نوع مخلوق بر ايشان مبين شود و نزد بعضى مراد به * ( ما تُبْدُونَ ) * آن چيزيست كه اظهار آن ميكردند از طاعت و ما تَكْتُمُونَ آن چيزى كه ابليس عة از ايشان پنهان ميكرد از معصيت چنان كه از عبد اللَّه عباس مرويست كه در آن زمان كه گل آدم در ميان مكه و طايف افتاده بود ابليس عة با جمعى ملائكه بر او گذر كردند ابليس با ايشان گفت خداى تعالى از اين گل شخصى را خواهد آفريد كه او را بر ما تفضيل دهد و امر كند كه شما اطاعت او كنيد و محكوم حكم او شويد چه خواهيد كرد گفتند فرمان او را بجاى خواهيم آورد و حلقه سَمِعْنا وَأَطَعْنا به گوش انقياد خواهيم كشيد ابليس در دل گرفت كه اگر او را بر من مسلط سازد و تفضيل نهد عصيان او نمايم و اطاعت او نكنم و اگر مرا بر او مسلط كند او را هلاك كنم حقتعالى فرشتگان را از اين معنى خبر داد كه ميدانم آنچه شما اظهار اطاعت و انقياد ميكنيد و آنچه ابليس در دل دارد از شقاق
