كرده باشند و به ياد ايشان نبوده و جمعى تخصيص اين عهد ميكنند بر يهودان و ميگويند كه مراد آنست كه حقتعالى در تورية اخذ عهد از ايشان كرده بود كه چون پيغمبر آخر الزمان ( ص ) ظهور كند تصديق او كنند و بعد از آنكه آن حضرت مبعوث شد ايشان آن عهد را شكستند و وفا به آن نكردند و ميثاق اسم آن چيزيست كه وثاقه به آن واقع مىشود و وثاقه بمعنى احكام است و مراد به آن اينجا چيزيست كه حقتعالى عهد خود را به آن محكم ساخته از آيات و كتب و يا آن چيزى كه توثيق عهد كرده بودند به آن از التزام و قبول و محتمل است كه ميثاق بمعنى مصدر باشد و من از براى ابتداست چه ابتداى نقض بعد از ميثاقست يعنى فاسقانى كه ابتدا ميكنند بنقض عهود حقتعالى بعد از استوارى و محكمى آن * ( وَيَقْطَعُونَ ) * و مىبرند * ( ما أَمَرَ اللَّه بِه ) * آن چيزى را كه فرموده است حقتعالى به آن چيز * ( أَنْ يُوصَلَ ) * كه بپيوندند مراد هر قطيعه است كه حقتعالى بقطع آن راضى نباشد چون تفرقه ميان انبيا و كتابهاى ايشان يعنى ايمان آوردن ببعضى دون بعضى كه از جملهء آن اعراض ايشانست از حضرت رسالت ( ص ) و قرآن و ساير مؤمنان و از اوليا گسستن و به اعداى ايشان پيوستن و قطع رحم كردن و امثال آن بدانكه امر قولى است كه طالب فعل باشد مطلقا يا علو يا باستعلا على اختلاف القولين و تسميه امرى كه واحد امور است بامرى كه واحد اوامر است از قبيل تسميه مفعول به است بمصدر چه امر كه واحد امور است آن چيزيست كه مامور به مىشود هم چنان كه اطلاق آن ميكنند بر شأن و حال آنكه شان به معناى طلب و قصد است كما يق شانت شانه اذا قصدت قصده و ان يوصل احتمال دارد كه منصوب باشد يا مخفوض به آنكه بدل ما باشد يا ضمير آن و ثانى احسن است من حيث اللفظ و المعنى اما لفظا به جهت قرب و اما معنى به جهت آنكه اگر بدل از ما امر اللَّه باشد لازم آيد كه مامور به مرتفع شود بالكلية زيرا كه مبدل منه در حكم ساقط است بخلاف آنكه بدل از ضمير باشد كه مراد مأمور به او سبحانه است پس حقيقت معنى آنست كه قطع ميكنند آن چيزى را كه حقتعالى امر كرده بمؤمنين به پيوستن آن * ( وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ ) * و فساد ميكنند در زمين به اين وجه كه منع مردمان ميكنند از ايمان و استهزاى به حق و قطع طريق ميكنند و مردمان را از آن ميترسانند و ضرر و ايذا بمؤمنان ميرسانند و از هر چه نظام عالم و صلاح آن به آنست از آن اعراض ميكنند و قطع آن مينمايند * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه متصفند به اين صفات منهيه * ( هُمُ الْخاسِرُونَ ) * ايشانند زيانكاران در هر دو جهان زيرا كه سرمايهء ايمان و صلاح و ثواب اخروى را بدل كردهاند بانكار و فساد و عقاب ابدى و خاسر شدهاند در حياة ابديه باهمال عقل از نظر و استبدال انكار و طعن در آيات بايمان به آن و نظر در حقايق آن و اقتباس از انوار آن و اشتراى نقض بوفا و فساد بصلاح و عقاب به ثواب
