responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) نویسنده : الملا فتح الله الكاشاني    جلد : 1  صفحه : 122


چون زوج خف و غير آن و لهذا زواج در مقام زوجات واقع مىشود چنان كه در اين آيه و خلافى نيست در اين كه وطى در بهشت خواهد بود چنان كه در حديث صحيح آمده كه حقتعالى هر بندهء مؤمن را در بهشت قوت صد مرد كرامت فرمايد در اكل و وطى و اما در فرزند خلاف كرده‌اند و در خبرى واقع شده كه ( فى الجنة جماع ما شئت و لا ولد ) در بهشت چندان كه خواهى جماع باشد اما ولد نباشد و ابو سعيد خدرى از پيغمبر ( ص ) نقل كرده كه اگر مؤمن را در بهشت آرزوى فرزند باشد حمل و وضع در يك ساعت واقع شود و كريمهء وَفِيها ما تَشْتَهِيه الأَنْفُسُ مصداق اينست و بدانكه ثمرهء ثمرات و مطاعم و مناكح بهشت التذاذ مؤمنان است به آن نه دفع ضر جوع و حفظ نوع نسل زيرا كه جوع و عروض موت در آنجا منتفى است پس تشارك مطاعم جنت و مناكح و ساير احوال آن بنظاير امور دنيويه از مطاعم و مناكح و غير آن در بعضى صفات و اعتباراتست و تسميهء مطاعم و مناكح و احوال جنت باسماى مطاعم و احوال دنيا بر سبيل استعاره و تمثيل است و اين امور مشارك امور دنيويه نيست در تمام حقيقت آن تا مستلزم جميع آن چيزى باشد كه لازم امور دنيويه است و مفيد عين فايدهء آن حاصل كه حقتعالى جميع اين نعم مذكوره كه در بهشتست از لذت منظر و مطاعم و فواكه معطر و زنان پاكيزه جوهر و غير آن از انواع نعم بهجت اثر نزل مؤمنان ساخته و بايشان كرامت فرموده و چون معظم لذات حسيه مقصود است بر مساكن و مطاعم و مناكح بدليل استقرار ملاك همهء اين ثبات و دوام آنست چه نعمت جليله كه مقارن خوف زوال باشد منقض عيش است و غير صافى از شوايب غم وطيش از اين جهت حق سبحانه مؤمنان را بشارت داده بوعدهء خلود آن كه كمال تنعم و سرور به آن است و ازاله خوف زوال آن نموده فرمود كه * ( وَهُمْ فِيها ) * و مؤمنان صالح در بوستانهاى بهشت كه بانواع نعم جسميه آراسته * ( خالِدُونَ ) * جاويد باشندگانند كه هرگز اين كرامت و نعمت از ايشان منقطع نگردد هم چنان كه عذاب و نكال كه هرگز از كفار و منافقان مرتفع نشود و بدانكه خلد و خلود هر دو در اصل بمعنى ثبات مديد است خواه آنكه دايم باشد يا نه و لهذا اثافى و احجار را خوالد ميگويند و جزئى كه از انسان باقى ميماند بر حال خود مادامى كه زنده است خلد ميگويند و اگر وضع خلود براى دوام ميبود تقييد اين بتابيد در خالِدِينَ فِيها أَبَداً لغو ميبود و استعمال آن در جايى كه دوامى نباشد در آن كقولهم ( وقف مخلد ) موجب اشتراك يا مجاز است و اصل نافى اين هر دو است بخلاف آن كه اگر موضوع باشد براى اعم و با اين اعتبار در دوام مستعمل شده باشد مانند اطلاق جسم بر انسان و اين هنگام اصل نافى آن نخواهد بود مثل قوله تعالى وَما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ لكن مراد اينجا دوام است نزد جميع علماى امت به جهت شهادت آيات و سنن بر آن اگر گويند كه ابدان مركبند از اجزاى متضادة الكيفية كه معرضند براى

نام کتاب : تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) نویسنده : الملا فتح الله الكاشاني    جلد : 1  صفحه : 122
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست