نظم و جزالت لفظ و اخبار از امور غيبيه * ( مِنْ مِثْلِه ) * مانند آن چيزى كه ما فرستادهايم و ذكر نزلنا بدون ( انزلنا ) به جهت آنست كه نزول قرآن ( نجما فنجما ) و دفعة بعد ( دفعة ) واقع شده بحسب وقايع هم چنان كه مفهوم ( نزلنا ) است نه دفعة واحدة كه منطوق وَأَنْزَلْنا است و حكمت در تنزيل قرآن نه انزال آن است كه نزول آن بر وجه تدريج موهم است مر ايشان را در آنكه آن از جنس كلام اهل شعر و خطابه باشد كه بروز آن طريق نجوم است بحسب وقايع ايشان كما حكى اللَّه عنهم فقال وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْه الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً پس واجب شد تحدى ايشان بر اين وجه به جهت ازالهء شبهه و الزام حجت و اضافهء عبد بذات خود به جهت تنويه او است بذكر آن و تنبيه بر آنكه آن حضرت مختص است به او و منقاد حكم او و معنى سوره و وجه تسميه و اشتقاق آن و حكمة در تقطيع قرآن بسوره در فصل دويم از مقدمه اين تفسير سمت ذكر يافته و قوله * ( مِنْ مِثْلِه ) * صفت سوره است اى ( بسورة كائنة من مثله و ضمير راجع بما نزلنا است و من براى تبعيض است يا تبيين و نزد اخفش زائده است اى بصورة مماثلة للقرآن فى البلاغة و حسن النظم ) و يا ضمير راجع بعبدنا است و من از براى ابتدا اى بسورت كائنة ( ممن هو على حاله من كونه بشرا اميالم يقرأ الكتب و لم يتعلم العلوم ) و يا صلهء فاتوا است و ضمير راجع بعبدنا يعنى بياريد سورهء كه صادر شده باشد از مثل بندهء ما كه امى است و ارجاع آن به منزل اوجه است زيرا كه آن مطابق است به آيه فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِه و بساير آيات تحدى و ديگر آنكه كلام در منزلست نه در منزل عليه پس حق آنست كه منفك از آن نباشد تا نظم و ترتيب منتسق باشد و نيز مخاطبهء جمهور به آنكه بيارند مثل آنچه واحدى از ابناى جنس ايشان آورده و نيز قرآن معجز است فى نفسه نه نسبة به پيغمبر لقوله لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه و ديگر ارجاع ضمير بعبدنا موهم انكار صدور آنست از آن كسى كه بر صفت او نباشد و عدم ملايمت آن بقوله * ( وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ ) * چه اين امر است به آنكه بخوانيد حاضران مجالس و محافل خود را از شعرا و خطبا كه اعوان و انصار شمااند در تكذيب رسول ما يعنى اگر بتنهايى قدرت معارضه نداريد استعانت كنيد بهر كه يارى شما دهد و اعانت شما نمايد * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خدا در اتيان نمودن به مثل اين و شهدا جمع شهيد است بمعنى حاضر يا قائم بشهادت يا ناصر يا امام و تسميهء امام بشاهد جهت آنست كه حاضر مىشود در نوادى و بمحضر او ابرام امور مىشود چه تركيب شهادت از براى حضور است يا بالذات باعتبار مخلوق يا بالتصور نسبة به خالق و از اينجا است كه مقتول فى سبيل اللَّه را شهيد ميگويند به جهت آنكه حاضر مىشود نزد او آنچه به او اميدوارى دارد يا ملائكه نزد او حاضر
