سرمد باطفاى نار مستوقدين و اذهاب نور ايشان و در تمثيل ثانى نفسهاى ايشان مشبه باشد باصحاب صيب و ايمان ايشان كه مخالط كفر و خداع است مشبه بصيب كه در او ظلمات و رعد و برق باشد زيرا كه ايمان اگر چه نافع است فى نفسه لكن چون مخلوط به كفر و خداع است پس آن نفع بضر عايد است و نفاق ايشان بجهة حذر از نكايات مؤمنان و تعرضات كفر مشبه بگردانيدن اصابع در اذان از شنيدن صواعق بجهة بيم موت از حيثية آنكه رد قدرة حقتعالى نمىكند و مانع رسيدن حضار نمىشود بايشان و تحير ايشان بجهة شدة امر و جهل ايشان به آنچه اقدام به آن مينمايند و ترك ميكنند مشبه به اينكه اصحاب صيب هر گاه مصادفه ميكنند ببرق فرصت دانسته در راه ميروند با خوف آنكه مبادا برق خطف ابصار ايشان كند پس گامى چند بر ميدارند و بعد از آن چون برق مخفى مىشود و فتور در لمعان آن واقع مىشود بر جاى خود ميايستند و حراك از ايشان منتفى ميگردد و بعضى گويند مراد تشبيه ايمان و قرآن است و ساير آنچه بايشان دادهاند از معاونى كه سبب حياتست بصيبى كه حياة ارض به آنست و تشبيه آنچه مرتكب است بايمان و قرآن از شبه مبطله و اعتراضات مشكله چون تكاليف شرعيه و مجاهدات و رياضات و ترك رياست و اقدام بجهاد با اقربا و ترك اديان قديمه بظلمات بزعم ايشان و آنچه در قرآن و ايمان است از وعد و وعيد بر عدو آنچه در آنهاست از آيات باهره ببرق و تصام ايشان از آنچه مىشنوند از وعيد به حال كسى كه رعد تخويف او كرده باشد و صواعق او را ترسانيده و به جهت آن شدة سد اذن خود كرده باشد از شنيدن با آنكه هيچ خلاصى نيست ايشان را از آن و هو معنى قوله وَاللَّه مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ و اهتزاز ايشان مر آن چيزى را كه لامع مىشود براى ايشان از رشدى كه ادراك آن ميكنند يا رفدى كه مطمح ابصار ايشان است بمشى اصحاب صيب در مطرح ضوء برق كه هر گاه روشن شود ميروند و تحير و توقف ايشان در امر وقت عروض شبههء يا رسيدن مصيبت مر ايشان را بتوقف اصحاب صيب كه وقتى كه تاريك مىشود ميايستند و قوله * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ ) * تنبيه است بر آنكه حقتعالى سمع و بصر بايشان داد به جهت آنكه به آن متوسل شوند بهدى و فلاح پس ايشان صرف آن كردهاند بحظوظ عاجله و سد آن كردهاند از فوايد اجله و اگر خدا خواستى كه سمع و بصر ايشان را از روى اجبار بحالتى گرداند كه به جهت آن مخلوق شدهاند هر آينه قادر بودى لكن منافى حكمتست مرويست كه چون منافقان نزد پيغمبر ( ص ) ميآمدند انگشت را به گوش مينهادند از ترس آن كه مبادا حكم الهى بقتل ايشان صدور يابد پس حقتعالى تشبيه فرمود ايشان را بجماعتى كه به جهت خوف تلف نفس نزد شنيدن صداى صاعقه انگشت را به گوش مينهند و چون حجج نيره قرآنى و آيات لامعهء فرقانى بديدهء بصيرت ايشان ميرسيد نزديك به آن ميشد كه دلهاى ايشان به جهت نورانيت آن آيات ربوده شود از نظر كردن در كيش خود و دل ايشان را غالب گرداند بايمان آوردن حقتعالى
