responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6964


گويد : يك نايب حاجب كه به دو اعتماد دارم ، گفت : « مقتدر را پيش از آنكه سوى مونس رود ديدم ، در دار العامه ، ابن رايق او را به شتاب وا مىداشت و مىگفت :
سرور من شتاب كن تا مردم ترا ببينند . » گفت : « اى چهره شئامت سوى كجا شتاب كنم . » گويد : ابن زعفران از تكين خادم نقل كرد كه وقتى مقتدر مىخواست ( 150 سوى مونس رود جامه هاى خويش را بپوشيد و بر متكايى چرمين نشست و به مادر خويش گفت : « مادر ترا به خدا مىسپارم ، اين ، روز حسين بن على است . » سپس گفتهء على بن - رومى را به تمثيل خواند :
« آرام باش كه روزگار تو چيزها پيش آرد « كه خوش دارى يا خوش ندارى « اگر از كار مقدر حذر كنى و از آن بگريزى « سوى آن همى روى . » گويد : گروهى از مردم بغداد كه مقتدر را به وقت برون شدن از خانه اش ديده بودند كه شهر را مىپيمود و آهنگ رقهء شماسيه ، داشت ، مرا خبر دادند و گفتند كه يك خفتان ديباى نقره اى شوشترى به تن داشت ، با عمامهء سياه زربفت ، بردى كه از آن پيمبر صلى الله عليه و سلم بوده بود بر شانه ها و سينه و پشت وى بود ، ذو الفقار ، شمشير پيمبر را آويخته بود ، صلى الله عليه و سلم ، كه حمايل آن چرم قرمز بود . انگشتر و چوب را به دست راست داشت ، بر اسب معروف به اقبال كه به نام قابوس شهره بود ، سوار بود . اين اسب را ابو قابوس به دو هديه كرده بود ، يك زين مغربى قرمز بر اسب بود با زيور نو . زير ران چپش يك شمشير خاص سوارى بود . پسرش ابو احمد ، عبد الواحد ، پيش رويش بود كه خفتانى از ديباى رومى منقش به تن داشت با عمامهء سپيد . فضل بن جعفر فراتى وزيرش پشت سرش بود ، پرچم سپيدى پيش روى او بود كه ابن نصر لابى آن را مىبرد . بيرق را احمد بن خفيف سمرقندى مىبرد . دو

6964

نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6964
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست