نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6939
مگر در او مىآويخت و گلوگاهش را مىگرفت و به كمك حق ، كيد او را به سستى مىبرد چندان كه بنقد او را مفتون مىداشت و براى بعد آتشزنه مىشد و عبرت حق و موجب بيزارى از باطل ، كه آنها را در اين جهان زبونىاى هست و عذاب آخرت سختتر است كه خدا ستمگر بندگان نيست . [1] در ذى حجه خبر آمد كه ياران اسفار پسر شيرويه ديلمى كه بر رى تسلط يافته بود بر او تاختهاند و مىخواستهاند وى را بكشند و او با تنى چند از خواص و غلامان خويش گريخته و بجاى وى يك ديلمى به رى آمده بنام مرداويج پسر زيار . ( 133 از جمله رخدادهاى اين سال آن بود كه به شب يكشنبه يازده روز رفته از جمادى الاول در خانه محمد بن على بن مقله كه در الزاهر بر كنار دجله بنيان كرده بود حريق شد ، مىگفتند كه دويست هزار دينار بر آن خرج كرده بود . خانه با هر چه در آن بود بسوخت ، خانه هاى كهن نيز كه پيش از وزارت در آن سكونت داشته بود بسوخت و مردم آنچه را باقى مانده بود ، از چوب و آهن و سرب ، به غارت بردند چنان كه تماشاگه عابران دجله شد و آنچه از اجارهء الزاهر به سلطان مىرسيد و سالانه مبلغى معتبر بود از ميان رفت . پس از آن سلطان بگفت تا درهاى آن را ببندند و عابران را از آنجا شدن ممنوع داشت . مردم گفتند كه اين ، كار محمد بن ياقوت بود به سبب كينه اى كه از محمد بن على بن مقله در دل وى بوده بود . در اين سال به روز دوشنبه شش روز مانده از شوال ، مقتدر پسر خويش ابو عبد الله را خلعت داد به عهده دارى فارس و كرمان ، كه با خلعت بر نشست و سوى خانهء خويش رفت كه در جراده بود نزديك پل . مقتدر اين پسر خويش را بدست نصر حاجب تربيت كرده بود و وى را به دو سپرده بود . وقتى نصر درگذشت ، ياقوت سرپرستى او را عهده كرد ، چنان كه نصر پيش از او ، سرپرستى مىكرده بود ، با اين تفاوت كه نصر به دو هديه مىداده بود و به وى تقرب مىجسته بود .
[1] اولئك لهم خزى فى الدنيا و لعذاب الاخرة شد ، و ما الله بظلام للعبيد .
6939
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6939