responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6940


صولى گويد : نصر حاجب را ديدم كه ملكى خريده بود بر كنار نهر ديالى و نهروان ، به نام قرهاطيه كه از آن نوشجانى بوده بود كه آن را پاره پاره خريد . و هيجده هزار دينار بر آن خرج كرد ، سپس آن را به ابو عبد الله پسر مقتدر هديه كرد كه سى هزار دينار مىارزيد . به روزى كه ملك را به ابو عبد الله هديه مىكرد براى وى و برادرش ابو العباس در آنجا ( ضيافتى ) ساخت كه سران سرداران و غلامان با وى آنجا رفتند و دو روز آنجا ببودند كه نصر مالى گزاف بر آنها خرج كرد و غلامان و خادمان را - جايزه هاى سنگين داد ، بعضىشان را اسب داد با زين و لگام .
گويد : يكى از نمايندگان نصر مرا حكايت كرد كه آنچه را كه در اين دو روز سر بريده شده بود ، از بره و بزغاله و مرغ و جز آن از اقسام دراج و پرنده ، شمار كرده بود كه به چهار هزار رسيده بود .
صولى گويد : وقتى ابو عبد الله به سبب ولايتدارى خلعت گرفت و مصمم حركت شد ، مرا دعوت كرد كه با وى بروم و در شمار مصاحبان وى باشم ، اما امير ابو العباس پسر مقتدر اين را خوش نداشت ، من از ابو عبد الله طفره رفتم كه از من خشمگين شد و مقررىاى را كه به من مىداد بريد .
گويد : پس از آن خبر يافتم كه رفتن وى عقب افتاد و قصيده اى به دو نوشتم كه تغزلى نكو داشت و ستايشى همانند آن .
صولى همهء قصيده را در كتاب الورقه كه در اخبار دولت تأليف كرده ياد كرده و چنان ديدم ( 134 كه ابياتى از آن را در اين كتاب بيارم تا معلوم شود كه صولى با آنها همدم بوده ، بعلاوه اينكه از اخبارشان مطلع بوده و رخدادهاى روزگارشان را مىدانسته كه مخبر حاضر چون شنوندهء غايب نباشد . اينك بيتهايى از قصيدهء صولى :
« روزگار ستم مىكند « محبوب نيز ستمگر است

6940

نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6940
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست