نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6891
ابو عمرو بن حيويه گويد : وقتى حلاج را برون آوردند كه او را بكشند ، جزو مردم برفتم و چندان تلاش كردم كه او را ديدم ، به ياران خويش گفت : « از اين هراسان مباشيد كه من از پس سى روز بنزد شما باز مىگردم . » اين روايت درست است كه در آن ترديد نيست و حال اين مرد را فاش مىكند كه مردى حقه باز بوده و تا به وقت مرگ با عقل مردم بازى مىكرده است . قاضى ابو العلاء گويد : وقتى حسين بن منصور را برون آوردند كه او را بكشند چنين خواند : « در هر سرزمين ، قرارگاهى جستم « اما در هيچ سرزمينى قرارگاهى نيافتم « پيرو مطامع خويش شدم كه مرا « بندهء خويش كرد « اگر قناعت كرده بودم آزاد بودم . » از جمله حوادث سال سيصد و دوازدهم اين بود كه نازوك در جايگاه نگهبانى بغداد بنشست ، سه تن از ياران حلاج را بنزد وى حاضر كردند كه حيدره بود و شعرانى و ابن منصور . از آنها خواست كه از مذهب حلاج باز آيند كه نپذيرفتند و گردنهاشان زده شد ، سپس آنها را در سمت شرقى بغداد بياويخت و سرهايشان را در سمت غربى بر ديوار زندان نهادند . ( 94 من اخبار حلاج را در كتابى فراهم آوردهام و چنان بود كه حلاج مصاحبت جنيد و عمرو بن عثمان مكى داشته بود . در آغاز كار در آفاق گشته بود و گرسنگى ديده بود و تنهايى كشيده بود ، اما در سرش رياستطلبى و گردنفرازىاى بود . وقتى تمرد كرد و از دايرهء ايمان برون شد خدا كسى را بر او مسلط كرد كه از او انتقام گرفت ، تاريخ الاسلام : ذهبى .
6891
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6891