responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6890


مىكنم . » ابو عمر قاضى به دو گفت : « اين نقض شرايع اسلام است . » آنگاه با وى سخن كرد ، عاقبت ابو عمر به دو گفت : « اى مهدور الدم . » و روا بودن خون وى را نوشت .
فقيهان نيز از او پيروى كردند و به كشتن حلاج فتوى دادند و خونش را روا كردند .
اين را به مقتدر نوشتند كه نوشت : اگر قاضيان به كشتن وى فتوى داده‌اند و خونش را روا كرده‌اند ، محمد بن عبد الصمد سالار نگهبانان حضور يابد و هزار تازيانه به او بزند اگر تلف نشد ، گردنش را بزنند .
گويد : از پس عشا حلاج را حاضر كردند ، جمعى از يارانش نيز با وى بودند بر استران پالاندار ، همانند استربانان ، كه وى را بر يكى از آن بنهند و در انبوه قوم ببرند . وى را ببردند و شب را به دور وى به سر كردند . صبحگاه ( 93 روز سه شنبه ، شش روز مانده از ذى قعده ، بيرونش آوردند كه او را بكشند . در بند خويش گردنفرازى مىكرد و مىگفت :
« همدم من به چيزى از ستم « منسوب نيست « همانند آنچه مىنوشيد « به من نوشانيد « چنان كه مهمان دربارهء مهمان مىكند .
« وقتى جام به گردش آمد « سفرهء چرمين و شمشير خواست « هر كه به تابستان با اژدها « باده نوشد ، چنين باشد . » پس هزار تازيانه به دو زدند ، پس از آن دستش را بريدند ، پس از آن پايش را بريدند و سرش را بريدند ، و پيكرش را سوختند و خاكسترش را در دجله افكندند .

6890

نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي    جلد : 1  صفحه : 6890
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست