ذكر كشتن حجاج بن يوسف محمد بن سائب ملك [1] اشعرى را و سبب كشتن او ، راوى گويد كه چون پدر محمّد بن سايب را بكوفه با مختار شهيد كردند محمّد كوچك بود مصعب بن زبير او را از حبس خلاص كرد چون محمد بن سائب باليده و بزرگ شد [ از ] شجاعان [2] و مردان روزگار خود بود چنانچ در آن روزگار كسى در شجاعت و سوارى و مردانگى و بخلق و كرم با او همسر و برابر نبود و او را با هزار سوار نهاده بودند و او را نيزهء بوده است كه بجز ازو ديگرى او را برنداشته است بسبب بزرگى و گرانى آن اتّفاقا بطريقى از ناحيت آذربيجان و بروايتى از ثغر قزوين به پيش حجاج بن يوسف آمد و بعضى ديگر گويند كه بطريق نبود بلكه باذان بود بنزديك حجاج آمد و از ناحيت خود شكايت كرد و گفت بعضى از خويشان من بر ناحيت من خروج ميكنند و من در دست ايشان در زحمتم و از حجاج درخواه كرد كه هزار سوار از مردان كار به دو دهد تا بديشان دفع دشمن كند و شر ايشان از خود بكفايت كند تا ناحيت او از دشمن خالى شود و خاص دست او بر آن باشد به شرط آنك خراجى كه بر آن معين شده است از آن ناحيت بحجاج برساند و علوفه و اخراجات اين هزار سوار را از مال خاصهء خود خرج كند و با خراجى كه معين شده است مقابله و حساب نكند حجاج سخن او پاسخ داشت و فرمود كه بامداد پيش من بيا تا قصهء تو بسازم و التماس تو مبذول دارم چون بطريق با روز ديگر پيش حجاج آمد حجاج كس فرستاد و محمد بن سائب را حاضر كرد و محمد بدان زودى بكوفه آمده بود او را فرمود كه با بطريق برو و از ناحيت او بى اذن و اجازت من مفارقت مكن پس بطريق گفت ايها الامير من از تو هزار سوار مرد خواستم تو يك سوار به من ميدهى چگونه مقاومت دشمن من كند با كثرت و انبوهى او حجاج گفت برو با اين مرد كه زود باشد كه بجاى هزار سوار او را بينى و مقاومت با هزار كس بكند و شر دشمن از تو بكفايت كند و او را از سر تو باز دارد و سبك و آسان آيد مئونت و اخراجات او بر تو پس محمد بن سايب با بطريق بناحيت او رفت و محافظت آن نمود و هر دشمنى كه قصد آن ناحيت ميكرد بشب يا روز از آن ناحيت دور ميكرد پس از بطريق دستورى خواست تا بر اهل خود باز گردد بطريق گفت او را كه اى محمد
[1] - محمد بن سائب مالك اشعرى ، [2] - خ ، ل : شجاع ،