responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 250


ايشان را بكشند و اسير كنند تا غايت كه مردم از آمدن ديلم بوجود احوص در حمايت آمدند و ديلم از آن ناحيت منقطع شدند و باز ايستادند بعد از آن چون برادر احوص عبد الله از فروختن ضيعتها بكوفه فارغ شد و چنين گويند كه بهاى آن ضيعتها پنجاه هزار مثقال طلا بوده است در طلب برادرش احوص از كوفه بيرون آمد بقم به احوص رسيد كه بقم متمكّن نشسته بود و چند ضيعه و چند سراى خريده و مالك شده او را گفت اى برادر اين چه بود كه تو كردى كه بدين موضع وطن ساختى كه من بدان راضى نيستم چرا به اصفهان و قزوين كه از ثغرهاى مسلمانانست قصد نكردى احوص گفت اين موضع ما را بهترست و بر ما مباركست و در اصفهان از عرب مضريّه بسيارند از هر يك قبيله و طايفه ديگر قدر ما ندانند و ما در ميانهء ايشان معزّز و مكرّم نباشيم و اما قزوين اگر غرض تو آنست كه آنجا ثغرى است از ثغور مسلمانان كه كفّار بدان قصد ميكنند تو ميخواهى آنجا ساكن شوى تا حسبة للَّه و ابتغاء لمرضاته دفع كفار از مسلمانان بكنى اين ناحيت نيز ثغرى است كه ديلم از آن منقطع نميشوند و زحمت ميدهند عبد الله اصرار كرد و مبالغه نمود بدر رفتن و احوص ابا مينمود و ميگفت كه من مقام نكنم الا اينجا و احوص در مدّت عمر خلاف سخن عبد الله نكرده بود در هيچ چيزى و هيچ وقتى الَّا در آن روز چون عبد الله كودكان و عيالان خود را بر نشاند و زنان و كودكان از يك ديگر جدا شدند ناله و فرياد كردند و به يكديگر نمودند و هرگز در ميانهء ايشان جدايى نشده بود و اين معنى عادت نكرده بودند پس همه بگريه در آمدند و فرياد و افغان از ميان ايشان برخاست احوص را گفت اى سخت دل تو به اين اطفال هيچ رحم نميكنى و دلت بر ايشان نميسوزد احوص گفت من بر ايشان رحمت ميكنم و شفقت ميبرم موضعى خوش و فراخ بوم و بسيار نعمت از بهر ايشان اختيار كرده‌ام و الرّائد لا يكذب اهله و آن كس را كه از پيش بفرستند تا از بهر ايشان اختيار موضعى و مقامى كند كه از براى نزول كردن و مقام ساختن شايد كه باهل خود دروغ نگويد بعد از آن احوص غلامان خود را آواز داد تا بارهاى شتران عبد الله بيندازند و محملها فرود آرند و غلامان احوص بدان امتثال نمودند پس عبد الله گفت كجا نماز بگزارم من نميخواهم كه نماز در سراهاى مجوس بگزارم احوص او را گفت كه نماز در خيمها ميگزار تا من از براى تو سرايى و

250

نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 250
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست