responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 249


او را بديدند گمان بردند كه گروه ديلماند فرياد بر آوردند و گفتند كه ديلم آمدند پس مردم ابرشتجان در حصار گريختند و در ببستند بر عادت خويش تا آنگاه كه احوص و اصحابش با اسيران ديلم و سرها بنزديك رسيدند چون مردم ابرشتجان ايشان را بديدند در بگشادند و باستقبال بيرون دويدند و بر سر احوص دراهم و زعفران نثار كردند و شادى نمودند از ظفر يافتن احوص بر ديلم و خربنداد پيش ايشان باز رفت و بسيارى ايشان را تهنيت كرد و مدح و ستايش نمود پس خربنداد با احوص و اصحاب احوص به ابرشتجان در آمدند و بصحبت يزدانفاذار حاضر آمدند يزدانفاذار بوجود و حضور ايشان بغايت شادمانه گشت و شادى نمود و ايشان را مرتبهء رفيع نهاد و پايگاه بلند و از احوص درخواه كرد كه بدين ناحيت مقيم شود و اجابت كرد و راضى شد پس اتفاق كردند بر آنك احوص بقريهء ممجّان كه در ميان ناحيت واقع شده است فرود آيد تا چون ديلم از هر طرف كه خواهند كه در آيند احوص منع ايشان كند و بدفع ايشان مشغول شود پس احوص بممجان فرود آمد در سرايى كه بنزديك دولكاب كه اليوم معروفست بسرانجبين چون شب در آمد احوص از حجرهء آن سراى گريهء زنى شنيد كه خداوند آن سراى بود گمان برد كه مگر يكى از غلامان او به دو ايذائى و زحمتى رسانيده است بدان زن آواز كرد كه اى فلانه كه ترا رنجانيده است كه تا من او را ادب دهم و بسزا رسانم زن گفت كسى از غلامان تو مرا نرنجانيده است و ليكن شوهرم وفات يافته است و مرا ازو دو فرزند خورد است و او را از زنى ديگر فرزندان بزرگند و ايشان بر من و فرزندان من در تركه شوهرم ظلم ميكنند و حيف و ميل مينمايند احوص او را وعده داد كه فرزندان شوهرش را از ظلم كردن برو و فرزندان آن منع كند آن زن گفت اين چه تو ميگويى اگر بفعل خواهى آوردن قسط من و فرزندان من از تركه و اموال شوهرم از من بخر و آن چندين جزو است و درك و عهده آن بر من بود تو ميدانى با خصمان من كه من قوّت مقاومت با ايشان ندارم احوص حصّهء آن زن و فرزندانش بخريد و محكمه ساخت با فرزندان بزرگ مورّث و حق خود را از تركه مستخلص كرد و هر چه ميفروختند از املاك و ضياع و اراضى ميخريد تا صاحب املاك شد و همه اوقات مترصّد و مترقّب مىبود تا هر گاه كه جمعى از ديلم بدين ناحيت برسند

249

نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 249
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست