و اسبانى چند مسرّج دونده تمام بهاى قيمتى را در عوض بهديه و تحفه بديشان فرستاد چون سنهء تسع و تسعون [1] هجريه موافقه با سنهء سبع و ثمانين [2] يزدجرديّه و سنهء سبع و ستين [3] فارسيه در آمد يزدانفاذار از بهر مسكن ايشان ديه ممجّان نامزد و تعيين كرد و بفرمود كه عبد الله را در سراى مردى كه او را آزادخره ميخوانند فرود آرند و احوص را در سراى مردى كه او را خربنداد مىگفتند پس از آنك از براى ايشان معدّ و ساخته گردانيده بودند درين هر دو سراى آنچ ايشان را به كار آيد و بدان محتاج باشند از طرح و فرش و اوانى و آلات و امتعه پس آن هر دو برادر درين هر دو سراى نزول كردند روز اردىبهشت ماه امر داد ازين سال پس از آن يزدانفاذار ديه جمر را از ناحيت قم به اقطاع بديشان داد در ماه مهر هم درين سال و ايشان را مدد و معاونت نمود بگاوها و دراز گوشها و تخم و ساير اسباب و آلات زرع و گويند كه بهر يك من تخم زياده بر صد من ربع و ارتفاع حاصل شد و چون سنهء اثنتين و مائه [4] هجريه موافقه با سنهء تسعين [5] يزدجرديه و سنهء سبعين [6] فارسيه در آمد عبد الله و احوص با يزدانفاذار بميدان حاضر آمدند و گوى بازى كردند يزدانفاذار در آن روز ايشان را ضيافت نمود و بسيارى اعزاز و اكرام كرد پس در آن مجلس عبد الله و احوص با يزدانفاذار شكايت كردند از كمى و اندكى چراگاههاى اشتران و اسبان و گوسفندان يزدانفاذار ديه فرابه از ناحيت قم ايضا باقطاع بديشان داد و هميشه جانب ايشان مرعى ميداشت و اكرام و اعزاز مىنمود تا آنگاه كه وفات يافت در سنهء اربع عشر و مأتين [7] و سنهء اثنتين و مائه [8] يزدجرديه و سنهء اثنتين و ثمانين [9] فارسيه روزانيران ماه مهر چنانچ من در باب عجم شرح آن گفتهام و بعضى ديگر گفتهاند كه عبد الله و احوص با ساير قوم و تبع بقوم [ بقم ] رسيدند و در روز اردىبهشت ماه اسفندارمذ سنهء اثنتين و ستين [10] فارسيه اما روايت اوّل صحيحتر و مشهورترست از روايت دوّم و الله اعلم ، فصل دوم از باب چهارم در سبب نقل و رحلت كردن آن گروه عرب از كوفه ، و در سبب