و سبط لا يذوق الموت حتّى * يقود الجيش يقدمه اللِّواء يغيب لا يرى عنّا زماناً * برضوى عنده عسلٌ و ماء و سيد بن محمد بن يزيد بن ربيعة بن مفرغ الحميرى هم ازين طايفه بوده است و درين مذهب و اعتقاد اين نظم گفته است : يا شعب رضوى انَّ فيك لطيباً * من آل احمد طاهراً معموداً هجر الانيس و حلَّ ظلًّا بارداً * فيه يراعى انمراً و اسوداً و همچنين گفته است : لو غاب عنَّا عمر نوحٍ ايقنت * منَّا النُّفوس بانَّه سيئوب و سيّد بن محمّد همه اوقات درين باب غلو كردى تا آنگاه كه بصحبت جعفر بن محمّد صادق رسيد و در صادق علامات امامت مشاهده كرد و از دو صفحهء روى مبارك او دلالت وصيّت مطالعه نمود و از صادق عليه السّلام سؤال كرد در باب غيبت صادق فرمود غيبت حقّست و ليكن اين غيبت واقع شود به امام دوازدهم قايم آل محمّد عليه السّلام و سيّد را خبر داد بوفات محمّد حنفيّه و آنك پدرش محمّد باقر در وقت دفن كردن محمّد حنفيّه بر سر قبر او حاضر بوده است چون سيّد اين خبر و روايت از صادق عليه السّلام بشنيد از آن مقالت باز گرديد و از آن اعتقاد كه داشت استغفار نمود و پشيمان شد و بامامت صادق عليه السّلام اعتقاد بست و در اين باب قصيدهء انشا كرد كه اول آن اين بيت است : تجعفرت باسم الله و الله اكبر * و ايقنت انّ الله يعفو و يغفر در كتاب عبّاسى مسطورست كه فرزندان عبّاس همه اوقات قايل بودهاند بامامت محمّد حنفيّه و او را امام ميدانستند تا بروزگار محمد مهدى بن منصور پس محمد مهدى بن منصور ايشان را بر آن داشت كه تا بامامت عبّاس معتقد شوند و عبّاس را امام گرفتند و امام دانستند و بعد از او عبد الله عبّاس و بعد از او على بن عبد الله و بعد از او محمد بن على و بعد از او ابراهيم بن محمد پس سفّاح را پس منصور را و بعد ازو مهدى پس همچنان كشيده شد در فرزندان او يكى را پس از آن ديگر امام ميدانستند و چون مختار بن عبيد ثقفى بكوفه