اظهار آن مينمود كه من بيعت از براى محمد حنفيه ميستانم و حال آن بود كه عبيد الله بن العباس و على بن الحسين و حسن بن الحسن بن على در حجرهء زمزم بازداشته بود زيرا كه ايشان از بيعت وى امتناع مينمودند و عبيد الله بن زبير سوگند خورده بود كه اگر ايشان در مدّتى كه عبيد الله نام نهاده و تعيين كرده بيعت نكنند آگاهى داد [ دهد ] و لشكر و مالى چند بمختار فرستاد و ابن الزبير از مقاومت آن لشكر عاجز شد پس آن لشكر عبد الله عبّاس و على بن الحسين و حسن بن الحسن بن على كه در بند بودند بيرون آوردند پس محمد اشعث ابى طالب پيوسته بمكّه و ابن عبّاس بطائف و على بن الحسين و حسن بن حسن بمدينه [ بودند ] و چون حجاج بن يوسف ابن الزبير را بمكّه محاصره كرد بمحمّد حنفيّه ازو زحمتى برسيد و بدان شكايت كرد با عبد الملك بن مروان پس عبد الملك بن مروان نامه نوشت بمختار بكوفه از شكايت كردن محمد بن حنفيه ازو و همچنين هر چند وقت احوال بر او ميگرديد تا آنگاه كه بمدينه در ربيع الاول سنهء احدى و ثمانين [1] هجريه وفات يافت و در تاريخ شيعت سنهء اربع و ثمانين [2] و محمد حنفيه را شصت و پنج سال بوده است رحمة الله عليه ، ديگر ساداتى كه بقم آمدند عمريّهاند از فرزندان عمر بن على بن ابى طالب ، ابو عبد الله العمرى ذكر نسب او نكردهاند و او بكميدان فرود آمده است مردى بس پرهيزكار و فاضل بوده است و بكميدان وفات يافته است ، ديگر از فرزندان عمر بن على بقم دو زن بودهاند و الله اعلم و همچنين بعضى از فرزندان ابو طالب و فرزندان جعفر ابو طالب بقم بودهاند نام ايشان . . . [3] و بآبه دو شخص ديگر بودهاند و بكاشان نيز بودهاند تمام شد ذكر انساب و اخبار علويه كه بقم بودهاند و همچنين بعضى از فرزندان ابو طالب و فرزندان جعفر ابو طالب [ كه ] بقم بودهاند راوى گويد كه حسين بن احمد بن حمزة بن قاسم بن عبيد الله بن جعفر بن ابى طالب بقم آمد و عبد الله بن محمد بن على جعفرى روايت كند كه جدّ او الحسين بن احمد و على بن احمد الشجرى و مردى از فرزندان عقيل بو طالب بقم آمدند و در وقتى كه ليلى بن نعمان ديلمى و صاحب خراسان [4] به نيسابور بهمرسيدند در سنهء تسع عشر و ثلثمائه [5] هجريه و جدّ او الحسين بن احمد با احمد بن على شجرى بقم ساكن ببودند و مقام كردند و تأهل ساختند و عقيل به طرف وروجرد رفت و آنجا متوطن شد و از حسين بن احمد بقم . . . [6] و على در وجود