آنك كه سزاوار آنست كه در سرداب رود و فاطمه را بر زمين بنهد و دفن كند پس از آن اتفاق كردند بر آنك خادمى بغايت پير از آن يكى ازيشان قادر نام را حاضر گردانند تا فاطمه را در گور نهد و كسى را بطلب او بفرستادند در ميان اين گفتگوى از جانب رمله دو سوار بر آمدند دهن بر بسته و روى بدين مردم نهادند چون بنزديك جنازهء فاطمه رسيدند از اسب فرود آمدند و بر فاطمه نماز گزاردند و در سرداب رفتند و فاطمه را دفن كردند پس از گور بيرون آمدند و بر نشستند و برفتند و هيچكس را معلوم نشد كه آن دو سوار كه بودند و محرابى كه فاطمه عليها السلام نماز كرده است در خانه از سراى موسى بن خزرج تا باكنون ظاهرست و چون پس از وفات فاطمه ام محمد دختر موسى رضائيه وفات يافت او را در جنب قبر فاطمه دفن كردند و پس ازو خواهر او ميمونه ابنة الرضائيه و او را نيز هم آنجا دفن كردند و قبهء بر سر تربت ايشان بنهادند متّصل بقبّه فاطمه عليها السّلام و درين دو قبه شش قبرند : [ در ] قبه اوّل ، قبر ستى فاطمه بنت موسى بن جعفر عليهم السلام و قبر ام محمد بنت موسى خواهر محمد بن آموسى عليهم السلام و قبر ام اسحق جاريهء محمد بن موسى ، در قبهء ثانيه ، قبر ام حبيب جاريهء ابى على محمد بن احمد بن الرضا عليهم السلام و اين كنيزك مادر ام كلثوم دختر محمد بوده است و قبر ام القاسم دختر على كوكبى و قبر ميمونه دختر موسى خواهر محمد بن موسى عليهم السلام و اين در كه برابر رودخانه است از قبهء فاطمه دختر موسى بن جعفر پس كوچك و كوتاه بوده است و ابو الحسين زيد بن احمد بن بحر اصفهانى عامل بلدهء قم در سنهء خمسين و ثلثمائه [1] آن را فراخ و بزرگ گردانيد هم در طول و هم در عرض و اين دو دركه اليوم بر آن قايماند بر آن آويخته گردانيده و روايت كردهاند كه جماعتى از مردم رى در صحبت ابى عبد الله الصادق عليه السّلام در آمدند و گفتند ما از مردم و اهل رىايم ابى عبد الله الصادق عليه السّلام فرمود مرحبا برادران مرا از اهل و مردم قم مردمان گفتند اى امام ما از مردمان رىايم ديگر باره صادق عليه السّلام فرمود مرحبا برادران ما را از اهل قم تا آن جماعت سه كرّت اين سخن را تكرار كردند و امام هر نوبت ميفرمود مرحبا برادران