مراجعت كرد به شهر قم زن خواست و متأهل شد و مدتى بقم مقيم بود پس بطبرستان رفت و بطبرستان ازو طاهر و عباس و عيسى و جعفر و حمزه در وجود آمدند و ابو القاسم بطبرستان وفات يافت و طاهر از طبرستان بقم آمد و بقم ساكن شد و ام القاسم دختر حسن بن حماد [1] الاشعرى ملقّب بابن ميش را بخواست و در حبالهء خود گرفت و از او ابو الحسن محمد و ابو طالب المحسن و ابو القاسم على و ابو العباس احمد آورد پس ابو العباس [ ابو الحسن ] محمد طاهر از قم بكاشان رفت و آنجا ساكن ببود و بكاشان سه پسر آورد ابو القاسم على و ابو منصور احمد و ابو على حمزه و ابو القاسم على بن محمد از كاشان بقم آمد و بقم ساكن شد و بقم از دختر ابو القاسم رازى ابو الفضل محمد آورد و از خواهر او بكاشان حسن و از ابو منصور احمد بن محمد دو پسر در وجود آمدند يكى ابو زيد المطهر و ديگر ابو الغيث طاهر ، و ابو القاسم على بن طاهر از قم برى رفت و در رى ساكن شد شد و در آنجا پسرى آورد طاهر نام و بعد از آن بنيسابور رفت و اما عباس بن احمد بطبرستان مقيم شد و اعقاب و اولاد او هم آنجااند ، و عيسى بن احمد برى آمد و وطن ساخت و در آنجا دو پسر آورد ابو القاسم احمد رازى و ابو محمد الحسن حسنكا [2] و اين پسر اخير را عقب نبوده است و ابو القاسم احمد بن عيسى الرازى از رى بقم آمد و ساكن شد و بقم ابو الحسن [ ابو القاسم ] عيسى چند دختر آورد و برادرش حسنكا برى بماند و او را مالى بسيار بوده است و بازرگانى كرده و در سنه سبعين و ثلثمائه [3] از خراسان برى معاودت مىنمود چون بخوار رسيد وفات يافت و جعفر و حمزه پسران [ ابو القاسم احمد بن محمد ] [4] بطبرستان مقيم شدند و عقب ايشان آنجاست و عدد ايشان معلوم نيست و جد الداعى الحسن بن زيد بن الحسن بن على بمدينه والى و حاكم بوده است در آخر ايام بنى اميه و در ايام بنى عبّاس چنين گويند كه ابراهيم بن هرمه شاعر بصحبت او در آمد ابراهيم را گفت اى پسر هرمه من نيستم از آن كسانى كه دين خود را بفروختند از ترس مذمت كردن تو و اميد قدح كردن تو و اگر من ترا مست بيابم من بر تو دو حد بزنم يكى حد شرب و يكى حد مستى و بدانك ترا بنزديك من حرمتست حدّى ديگر بزنم پس هرمه برخاست و اين شعر انشا كرد :
[1] - خ ، ل : جماد ، [2] - خ ، ل : حسكا ، [3] 370 هجرى ، [4] - بياض در اصل ،