responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 209


بود كه جدّ ابى القاسم الرّازيست و نام او احمد بن محمد بن جعفر بن عبد الرّحمن بن القاسم بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على است و از طبرستان بقم آمد و بقم وطن ساخت و ابو القاسم كه نام [ او ] احمد بن عيسى بن احمد است حكايت كرده است كه جدّ او ابو القاسم احمد بن محمد ببغداد محبوس بود بسبب مالى كه بر ذمت او بود به شهر قم مكر و حيله كرد تا از آنجا بگريخت و بطبرستان آمد بنزديك الداعى الحسن بن زيد به جهت خويشى كه ميان ايشان بود و مدّتى آنجا ببود تا آنگاه كه حسن بن زيد را در وقت كشتن علويه بگرفتند پس ابو القاسم از طبرستان بيرون آمد و بجانب قم توجه كرد در راه دزدان بر وى آمدند و هر چه همراه داشت غارت كردند و ببردند چون بقم رسيد عرب در كرامت و رفق و مدارا كردن با او شفقت نمودند [ و ] برو مبالغه كردند چون ابو القاسم ميل عرب با جانب سادات و علويه كه بقم بودند بديد بنزديك ايشان مقام كرد چون خبر او بحسن زيد رسيد نامه نوشت باهل قم كه ابى القاسم بىاذن و اجازت و دستورى من بدان طرف آمده است او را به من فرستيد اگر خواهان آن هست و اگر نيست ، چون مكتوب باهل قم رسيد بر ابى القاسم عرض كردند چون ابو القاسم مكتوب بخواند گفت بروم بجانب او پس عرب در مسجد سهل بن اليسع بميدان اليسع جمع آمدند و ابو القاسم همانجا در سرايى نزول كرده بود كس فرستادند و او را طلب كردند ابو القاسم بدان جمع حاضر آمد پس عرب گفتند كه حقوق اين علوى در ذمت ما ثابتست و ما را حرمت داشتن او واجب است چه التجا بما كرده است و بنزديك ما آمده است لازمست ما را قضاى حقوق او كردن و بدانچ ما را در دست بود با او بخشش و مواسا كردن پس عرب از براى او مالى بسيار نقد و جنس و اسب و استر قسمت كردند و تحصيل نمودند و به دو دادند و ابو على عبديل از پدر خود روايت كند كه آن دواب و بقال كه به ابى القاسم دادند مجموع با زين و مفرش بودند و جمعى را با او ببدرقه بفرستادند تا آنجا كه از دزد و حرامى خوف داشتند چون ابو القاسم به حضرت حسن بن زيد رسيد نيكو اعتقادى مردم و اكرام و اشفاق ايشان دربارهء او و سادات علويه بقم باز گفت حسن بن زيد بغايت خرّم و شادمانه شد و اهل قم را بسيارى شكر گفت پس ابو القاسم از حسن بن زيد دستورى خواست كه ديگر باره بقم رود و حسن او را دستورى داد چون ابو القاسم با قم

209

نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 209
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست