نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 371
او را ماتم داشتند ، زانكه عديم المثل بود رحمة الله عليه ، و پدر او امير با نصر [ منصور ] روز دو شنبه هژدهم از جمادى الأولى سنهء اثنى [ و ] اربعين و اربعمائه برفت سوى هراة ، و امير بو الفضل روزى چند غمگين بود بسبب وى باز طرب باز شد برسم ملوك ، و هيچ آسيب نبود اندرين روزگار بسيستان تا آمدن طغرل [1] ملعون نامبارك بر خود . [ آمدن طغرل ] بروز يكشنبه سيوم از رجب سنهء ثلث و اربعين بحصار طاق فرود آمد و رسولان فرستادن گرفت و امير بو الفضل زرق وى نخريد تا آخر حرب آغاز گرد بر حصار ، و كوتوال هلال درقى بود و بسيار مرديها كرد ، آخر فرمان يافت و خليفت امير بو الفضل آنجا امير بو سعيد سمورى بود ، آن كار فرو گرفت و مردى كرد ، و سرهنگان كه آنجا بودند و عيّاران چون با ليث يوزى و بو محمّد منصور و ياران ايشان وفا دارى كردند ، تا پنجهزار سوار محمودى با پنج پيل ساخته و مقدار دو هزار پيادهء سجزى و غزنوى و بو محمد عسكر با ايشان بود ، و آن حصار به همه حيلها كه كردند نيارستند ستدن ، آخر قضا را طغرل با سوارى هزار ساخته و پوشيده نيك اختيار كرد [2] و بدر شهر آمد ، و امير بيغو از هراة بيامد با لشگرى كه با سپاه طغرل حرب كنند ، و كسى را از طغرل خبر نه ، تدبيرى كردند و طغرل را خبر كردند كه اكنون بيغو همى اندر آيد ، تا او بكمين اندر نشست ، تا از شهر امير اجل سيد ابو الفضل نصر بن احمد
[1] اين طغرل غلام امير مودود غزنوى است كه مودود ويرا بركشيد و عزيز داشت و خواهر خود را بوى داد و او را حاجب خويش كرد و عاقبت در سنه 444 ( بقول ابن اثير ) از امير عبد الرشيد هزار سوار گرفت و بسيستان رفت و جنگ كرد و باز مدد خواست و با آن لشگر بغزنين بازگشت و عبد الرشيد و تمام فرزندان و شاهزادگان محمودى و مسعودى را بكشت ، و عاقبت در روز بار به تيغ همدستان خود كشته شد و خبر حملهء اول و اسير كردن ابو نصر در كامل نيست . [2] نيك اختيار كرد - جملهاى است مستعمل در هر مورد كه كسى موقع مناسبى يا ساعتى سعد يا محلى مستعد از براى جنگ و غيره اختيار كند و در غالب نوشتهاى قديم فارسى اين جمله در محل خودش ديده مىشود .
371
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 371