نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 362
مردمان تنگ گردانيد ، چون محرّم سنهء احدى و عشرين و اربعمائه اندر آمد ، عمل سيستان سلطان محمود امير اجل سيد ابو الفضل نصر بن احمد مولى امير المؤمنين را داد و عزيز معزول گشت . آمدن امير ابو الفضل نصر بن احمد به عمل سيستان و او بسيستان آمد ، و مردمان را دل قوى گشت ، كه دولت روى بنيكويى كرد چون از شهر ما مهترى بر ما سالار گشت ، باز قضاء ايزد تعالى كار كرد ، و سلطان محمود سبكتكين فرمان يافت روز پنجشنبه هفت روز مانده از ربيع الآخر سنهء احدى و عشرين و اربعمائه . وفات سلطان محمود رحمة الله عليه و اندر جهان قيامتى بپاى گشت ، و جهان بر آشفت ، و امير بو الفضل يك چند ببود ، تا نامهء سلطان مسعود آمد از عراق ، امير بو الفضل پيلان و لشگر بر گرفت و پذيرهء او شد ، و شهر عيّاران گرفتند و حرب و تعصّب پيوستند ، و در پارس غارت كردند و سراى امام فاخر بن معاذ و از پسران او بسوختند و غارت كردند ، اندر رمضان اين سال ، و خطبه بسيستان امير مسعود بن سلطان محمود را كردند ، و برادر وى امير محمّد بغزنين باميرى نشسته بود ، تا امير بو الفضل بنشاپور رسيد امير مسعود از عراق آنجا آمد ، و برادر وى از غزنين برفت كه بسيستان آيد و كينهء خلاف ازيشان باز خواهد [1] ايزد تعالى چنان قضا كرد كه سپاه او را بنشاندند و بند بر نهادند و روى سوى مسعود نهادند ، چون نزديك او شدند همه اركان دولت را بند بر نهاد و بكشت ، و امير بو الفضل سيستان بچندان كه او گفت قبول نكرد ، باز سيستان عزيز فوشنجه را دادند .
[1] اين روايت كه امير محمد قصد سيستان داشته است ، قدرى خودمانى به نظر ميرسد و تكيه گاه معلومى ندارد ، چه باتفاق تواريخ وى به قصد حرب مسعود از غزنين حركت كرد و معقول هم نيست كه مسعود قصد نيشابور و خراسان كند و برادرش او را گذاشته بجنگ سيستانيان برود - و هو اعلم
362
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 362