responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 355


بانك بو بكر كردند ، و شارستان بگرفتند و قصد قبجى كردند ، و قبجى و لشگر برنشستند اندر شب و بهزيمت از شهر بيرون شدند و بكركنك و كوى ميار فرود آمدند ، و امير بو بكر بقلعهء ارگ اندر شد و آنجا بنشست و مردم با او جمع شد ، روز آدينه او را خطبه كردند ، و محمود فرمان داده بود تا بارهء شهر را رخنه ها بسيار كرده بودند بگاه بازگشتن از سيستان ، تا فسادى تولد نكند ، بو بكر بفرمود تا راست كردند [1] ، و سپاه سلطان بكركنك فرود آمد [ ه بود ] ، و مردم بسيار از ايشان نحو هزار سوار بمشيّتى [2] رفته بودند اندر نواحى سيستان ، و بيشتر هندوان كافر بودند ، بيشترى ازيشان بكشتند و اسب و كالا بستدند اندر پيش زره ، [ و ] بادار [3] بو الفضل و بادار مظفر پسران با نصر بو العباس [ و ] باسحق عروه و سوارى صد از آن [4] بزينهار امير بو الحسن كاشنى شدند ، كه او با مردى دو هزار پيش زره [5] بود ، و اندر سلطان عاصى نشد بل كه يارى سپاه او كرد ، و امير بو بكر نامها و رسولان فرستاد سوى وى ، قبول نكرد و نيامد ، و گفت بد كردى كه اين دولتى است شده ، و ممكن نيست كه اين كار پيش شود [6] ، و غلامان امير خلفى سوارى صد نزديك امير احمد آمدند - [ بو الحسن كاشنى ] - چون ارسلان زنگى كه نقيب بود و سرهنگان معروف ، و او برندان [7] اقامت كرد تا اولياء سلطان از فراه و اوق و پيش زره با او جمع شدند ، پس قصد قصبه كرد و برفت با لشگر سلطانى يك جا قرار گرفت ، و بو بكر



[1] راست كردند ، يعنى رخنه ها را چون اول ساختند و مرمت كردند .
[2] در اصل « مسيى » و ظاهرا « بمشيتى » صحيح است . المشية عوض عن مشيئة ، الأراده ( المنجد ) و « بتمشيتى » هم محتمل است ، در چند صفحه بعد نيز مينويسد : با شرم و با سخاوت بود و اندر تمشيت كافى - و بالجمله يعنى سه هزار سوار از مردم سلطان در پى كارى بنواحى سيستان رفته بودند و بيشتر آنها هندو بودند و سيستانيان بيشترى از ايشان را بكشتند .
[3] جاى ديگر هم « بادار بو جعفر » آورده است . و ظاهرا بادار لقبى بوده كه اعيان و صاحبان ضياع را بدان ميخواندند . ( رك : ص 359 ح 2 ) .
[4] يعنى از مردم سلطان كه بمشيتى رفته بودند .
[5] پيش زره روستائى بوده است در سيستان .
[6] يعنى : پيش برود .
[7] رندان - ريدان - زندان ؟ نام جائى بوده است و نيز محتمل است مصحف ( روذان ) باشد كه در اين كتاب مكرر آمده است .

355

نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 355
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست