نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 345
به خدمت او آمدند با نثارها [1] ، و باز فرمود تا روز آدينه مسجد جامع آيين بستند ، و بوقت در آمدن همه تا يك منزل پذيرهء او شدند [2] ، و امير عمرو را دستورى داد تا به خوردن و شكستن مشغول شد ، چون يك چندى ببود ، اندر پدر عاصى شد ، و مكجول حاجب و بعضى غلامان پدر با او بهم برفتند ، چون امير خلف خبر شد امير با نصر را با فوجى سوار بفرستاد تا بگوين روز پنجشنبه پنجم از ذى الحجّه سنهء ثلث و ثمانين و ثلثمائه او را اسير گرفتند و محبوس كرد او را ، و بحبس اندر فرمان يافت روز دو شنبه نوزدهم از محرّم سنهء اربع و ثمانين و ثلثمائه ! و امير خلف هم بر يك حال شغل خويش همى راند ، تا امير عمرو و با نصر و بو الفضل برفتند ، و امير طاهر كه شير باريك [3] خوانند ماند [4] دبكرم [5] رستم دستان بر آمد و عالم همه ازو رنگ [6] گرفت ، دو راه بست بگرفت و دو راه قاين و يك راه كرمان ، و بحرب امير بو على شد به يارى سبكتكين ، چون حرب كردند و ظفر يافتند قصد امير طاهر كردند [ و ] بغراجوگ [7] با دوازده هزار سوار
[1] در اصل « ما بثارها » . [2] كذا . . . با اينكه بالاتر گفت « با نيكوتر هيأتى به شهر اندر آمد » اينجا ميگويد « همه تا يك منزل پذيره او شدند » - مگر اينكه عبارت از « و بوقت در آمدن » را باز جملهء مستقلى بدانيم كه از ابتداى امر ورود امير عمرو حكايت كند ، و اين هم دور از صحت انشاء به نظر ميرسد ؟ [3] شير باريك لقبى بود كه طاهر پسر خلف را بدان خواندند از مردى و شجاعت كه او را بود . [4] اصل : مانند ، و بايد صحيح « ماند » باشد - يعنى آن سه پسران خلف مردند و امير طاهر باقى ماند . [5] كذا ، و ظاهرا « و به گرم » ؟ در لفظ عوام گرم ، گردن خاصه گردن كلفت را گويند . [6] رنگ گرفتن ، زينت گرفتن ، و اين وصف دربارهء كسى كه شهرت نيكو گرفته باشد اطلاق كرده شود . [7] بايد با واو مجهول باشد چه ديگران اين شخص را « بغراجق » نوشتهاند ، در تاريخ عتبى آورده كه : « خلف در ايام فترت و حدوث واقعهء مرگ ناصر الدين سبكتكين ( 387 ) پسر خود طاهر را بقهستان فرستاد و قهستان و پوشنج را به تصرف گرفت و پوشنج از جمله مضافات هرات و در اعتداد بغراجق عمّ سلطان بود . . . بغراجق از سلطان دستورى خواست كه ولايت خود از دست طاهر بيرون كند و سلطان ويرا اجازت داد . . . » و درين جنگ بقول عتبى ، اول طاهر شكست خورد و پس عطفه كرده در حالى كه بغراجق مستان در پى وى همى تاخت بر بغراجق زده او را بيفكند و سرش ببريد و بقهستان باز شد . . الخ ليكن درين تاريخ اين واقعه را در سال ( 385 ) شمرده و ظاهرا نوشتهء عتبى به صحت مقرونتر است چه در وقتى كه طاهر بمدد سبكتكين آمده و پدرش هم در پوشنج نشسته است معنى ندارد . سپاهيان سبكتكين بر وى طمع كنند و الله اعلم .
345
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 345