نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 341
حصار ، چون آيد كه روزى چند بدر طعام رويم تنزّه و صيد و تماشا را ، تا دلت بگشايد و از آن كودكان [1] ؟ امير حسين گفت سخت صواب آمد ، بساختند و برفتند و بهر كدهء مهمانى ساخته بودند نيكوتر از ديگر ، تا بطاق رسيد ، آنجا مهمانى نيكوتر بساخت و به بيست روز او را مهمان داشت ، آخر امير حسين فرمان يافت ! و امير خلف او را ماتم داشت و بسيار بگريست ! و غلامان او را بخواند و گفت : چه خواهيد تا كنم اندر كار [ شما ] اكنون كه قضا [ كار ] كرد ، لا مردّ لقضاء للَّه ، ايشان زمين بوسه كردند ، گفتند ما ميراث خداونديم [ و ] بندهء اوئيم ، اگر خدمت را بشائيم بدارد ، اگر نه بفروشد ، پس همه را نيكو بنواخت و همه را خانه و ضياع و زن داد بسزا ، و كار امير خلف مستقيم شد اندر پادشاهى سيستان . نشستن امير خلف ابو احمد بن احمد بن محمّد خلف ) پس از آن كه دشمنان قهر كرد ، و حجّ كرد و خدمت امير المؤمنين كرد و لوا آورد و عهد و منشور ، و حصارها گرفت [2] و ستد ، و حربها كرد ، و خون پدر باز آورد ، و تاختنها كرد ، و ازين سالها در گذشت ، تا يك راه [ كه ] قرار گرفت [3] . و او
[1] كلمهء « آن » عطف است به كلمهء « دلت » « يعنى و دل كودكان » و اين عبارت بعينه همان است كه امروز ميگوئيم : احوال بچها - كوچولوها چطور است ؟ و از كودكان يا به چهار زن و بچه و اهل بيت شخص مخاطب مراد باشد . و قصد كتاب آنكه « چه باشد تا چند روزى بگردش و تفريح رويم تا دل تو و اهل بيت تو باز شود » . [2] حصار گرفتن ، بمعنى حصارى شدن و از پس قلعه و حصار جنگ كردن است ، در قديم كسى كه در قلعهاى محصور شده و با دشمن جنگ از پشت حصار ميكرده ميگفتند فلان كس فلان قلعه را حصار گرفت ، اين است كه در متن ( حصارها گرفت و ستد ) نوشته - يعنى در حصارها جنگ كرد و نيز حصارها فتح كرد ، و خلف بشهادت تواريخ در جنگ حصار معروفترين جنگيان عصر بوده و آبروى سامانيان را در حصار داريهائى كه كرد بر خاك ريخت ( رك : تاريخ عتبى ) . [3] يك راه كه قرار گرفت - يعنى تا آنكه به آخر كارش محكم شد و دولتش مقرر گشت .
341
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 341