نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 335
امير خلف بدانست كه طاهر رفت و حسين بنشست ، سپاه جمع كرد و بيامد چون بهسستن ( كذا ) برسيد ، حسين با سپاه بيرون شد و آنجا حربى سخت بكردند و ظفر امير خلف را بود . ( باز آمدن امير خلف و گرفتن سيستان ) و فتحى بزرگوار بيافت ، و بارس ديلم و احمد بو الفتح و بو محمد بو الاظهر و بزرگان سپاه حسين همه آن روز كشته شدند ، و امير خلف اندر شهر آمد روز پنجشنبه سه روز گذشته از جمادى الاخر سنهء ستين و ثلثمائه ، و اولياء طاهر و آن حسين را همه بگرفت و بكشت و مال ايشان برگرفت ، و در پارس غارت كرد و ويران كرد ، و محمد غالب را از اوق و بزرگان را همه بياورد و بريگ فرستاد و مالهاشان بر گرفت و چنان كرد كه هيچ حسينى اندر سيستان نماند ، تا بخراسان رفتند و يا بغربت ، يا بكشت ايشان را ، و نشست خويش [1] بداشن كرد [2] و كارها مستقيم گشت ، و هيچكس را خبر نبود تا امير حسين از كه [3] بيامد بلب هيرمند و آب سيل آمده بود ، سپاه اندر آب بگذاشت روز آدينه شش روز گذشته از شعبان سنهء احدى و ستين و ثلثمائه . هزيمت كردن امير خلف
[1] نشست خويش ، مراد نشستن گاه و مقر خويش است . [2] داشن محلى بوده است بيرون شارستان زرنگ و ظاهرا از محلات ربض بوده . [3] كه ، با كاف ، مخفف كوه است و در سيستان جائى بنام « قوهه » كه معرب « كهه » است بوده و شايد مقصود همان كوهه باشد و در اصل نسخه اين كلمه معرب نوشته شده است .
335
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 335