نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 334
شد - امير خراسان - ببخارا ، و امير خراسان او را خلعت [1] و سپاه داد و بيامد بسيستان ، و امير طاهر چون خبر بشنيد عهد را كه كرده بود و سوگندان خورده را ، از شهر بيرون شد و برفت و بسفزار [2] شد و امير خلف روز يكشنبه يازده روز گذشته از رجب سنهء ثمان و خمسين و ثلثمائه بكدهء [3] محمد ليث فرود آمد ، و دگر روز اندر شهر آمد و او را خطبه كرد [ ند ] و بدار الملك بنشست ، باز امير طاهر بو على باز آمد ساخته و بمتكران ( كذا ) و حرب كردند و امير خلف بهزيمت برفت ببست شد [4] و آنجا ببود تا روز آدينه دو شب مانده از شعبان سنهء ثمان و خمسين و ثلثمائه . [ و ] امير طاهر بو على فرمان يافت و امير حسين بپادشاهى نشست ، و كنيت حسين ابو احمد بود - الحسين بن طاهر - وفات امير طاهر شب يكشنبه بود ده روز مانده از ذى القعده سنهء تسع و خمسين و ثلثمائه [5] ، و امير حسين بفراه بود و مرگى طاهر آشكاره نكردند ، تا بتاختن جمّازه [6] شد و حسين بيامد . چون
[1] در اصل نسخه ، طلعت و سپاه . . . [2] كامل ( ج 8 ص 185 ) مينويسد كه طاهر خلف را بسيستان راه نداد و خلف از بخارا مدد گرفت و چون طاهر آن را حس كرد بىجنگ سيستان را خالى كرد و به اسفزار رفت و اين اخبار را ابن اثير عينا با اختصارى از تاريخ عتبى گرفته است و تاريخ عتبى اين وقعت را در سنه 354 ذكر كرده است . و اين تاريخ آن را در 358 آورده و چون به حج رفتن خلف در اين تاريخ و تاريخ كامل در 353 ذكر شده مراجعتش از حجّ بايستى قاعدة در 354 يا 355 يعنى يك يا دو سال بعد باشد نه پنج سال بعد و ظاهرا قول عتبى صحيحتر به نظر ميرسد . [3] كده بمعنى قلعه و عمارت است و اصل آن در پهلوى كتك بوده و كدخداى را كتكخوتاى ميگفتهاند . [4] تاريخ عتبى مينويسد كه امير خلف ببادغيس گريخت : فانحاز طاهر حين احس بالمدد و كثرة المدد الى اسفزار حتى قر خلف قراره و صرف اعوانه و انصاره ثم كر عليه كرة اجلته عن داره و طرحته الى بادغيس فيمن نادى بشعاره . [5] دو سطر بالا گفت كه خلف ببست ببود تا ثمان و خمسين كه طاهر وفات كرد . . و اينجا مرگ طاهر را در تسع و خمسين يعنى يك سال بعد ذكر مىكند و بايد اين دو تاريخ مقدم و مؤخر شده باشد و يا هر دو يكى باشد . [6] جمازه شد - يعنى جمازه رفت و جمازه بتشديد ميم بمعنى تند رواست - جمز يجمز فهو جماز و اختصاص بمرد و مركب خاصى ندارد و در لغت عرب بهر تند روى جماز گويند ليكن در اينجا مراد كسى است كه با مركبى بسرعت رفته و خبرى برساند و امروز بشترهاى سوارى در حدود سيستان و قاينات جمازه ميگويند . و بجاى جمازه بيهقى « مجمز » استعمال كرده است .
334
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 334