responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 328


با مردمان خويش اندر شب بدر قصر يعقوبى آمد و مردم عام ، و امير طاهر بو على از كوشه [1] بهزيمت بيرون آمد و بكوى كوشه فرود آمد ، تا مردم برو جمع شد و حرب سمك و صدق كردند دگر روز ، آخر سراسته [2] بسوختند ، باز امير خلف گفت كه من سوى حجّ همى خواهم رفت كه مرا آن شب كه آن محنت بيش آمد نذرى كرده‌ام ، اما گفتم تا اين كارها استقامت گيرد . پس سيستان بجمله بامير طاهر بو على اسپرد ، و بفرمود كه هر چه بدست آيد زان خونيان [3] قصاص همى كن . و خود برفت غرّهء جمادى الأولى سنهء ثلث و خمسين و ثلثمائه سوى بيت الله الحرام ، و امير طاهر بو على ، با يوسف محمد بن يعقوب المدركى [ را ] بند كرد روز دوشنبه دوازده روز گذشته از شهر الله المبارك سنهء ست و خمسين و ثلثمائه ، باز بفرمود تا او را بكشتند شب نوروز چهار روز گذشته از ربيع الآخر سنهء سبع و خمسين و ثلثمائه . و امير طاهر بو على مردى عالم و كارى بود و سخى و عادل و نيكو خصال و سيستان برو آرام گرفت از بس عدل و انصاف كه بر رعيّت خاص و عام و لشگرى بود اندر عهد او ، [ و ] خراج درمى درمى [4] ستدى و امير بو جعفر هم اين عادت داشت ، و شب و روز به خوردن [5] مشغول بودى ، طاهر هم بر عادت و سيرت او رفت و قاتلان [6] او را همه بدست كرد [7] و بكشت ، و برين حال همى بود ، و اگر سير مرّوت و عيّارى [8] امير طاهر گويم قصه دراز گردد ، اما يك حكايت ياد كنم . بروزگار امير بو جعفر ، طاهر بو على و محمد حمدون بحشم [9] بخراسان شد [ ند ] بدرگاه امير خراسان ، و طاهر از



[1] كوشه بمعنى كوشك .
[2] ظ : بيراسته - پيراسته - بازارى يا محلى بوده است ؟
[3] مراد كشندگان امير بو جعفر پدر خلف است .
[4] در صفحهء ( 30 ) هم اين اصلاح ذكر شده است به آنجا رجوع شود .
[5] مراد از خوردن در اينجا خوردن شرابست ، چنان كه امروز هم در برخى ولايات ايران در مورد شراب خوردن تنها بلفظ خوردن اكتفا ميكنند - اگر قزوينى گويد : ميخورم ، يعنى مىخورم !
[6] در متن قاتل در سطر آخر است و ( آن ) در سر سطر ديگر و از يك ديگر مجزى نوشته شده است .
[7] بدست كرد - يعنى بدست آورد .
[8] عيارى اينجا مراد چالاكى و رشادت و جوانمردى است .
[9] بحشم : ظاهرا يعنى در ضمن حشم ، و حشم گروهى از مردم است كه براى جنگ در موكب پادشاهان جمع ميشدند و بخشم هم تواند بود .

328

نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 328
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست