نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 322
داد بيابد ضعيف هم چو قوى زوى * جور نه بينى بنزد او و نه عدوان نعمت او گستريده بر همه گيتى * آنچه [1] كس از نعمتش نه بينى عريان بستهء گيتى از و بيابد راحت * خستهء گيتى از و بيابد درمان باز بر [2] عفو آن مبارك خسرو * حلقهء تنگست هرچ دشت و بيابان پوزش [ ب ] پذيرد و گناه ببخشد * خشم نراند بعفو كوشد و غفران آن ملك نيمروز و خسرو پيروز * دولت او يوز و دشمن آهوء نالان عمرو بن اللَّيث زنده گشت به دو باز * با حشم خويش و آن زمانهء ايشان رستم را نام اگر چه سخت بزرگست * زنده به دويست نام رستم دستان رودكيا بر نورد مدح همه خلق * مدحت او گوى و مهر دولت بستان ورچ بكوشى بجهد خويش بگويى * ور چه كنى تيز [3] فهم خويش بسوهان ور چه دو صد تابعه [4] فريشته دارى * نيز پرى [5] باز و هرچ جنّى و شيطان گفت ندانى سزاش و خير [6] فراز آر * آنك بگفتى چنانك گفتى نتوان اينك مدحى [7] چنان كه طاقت من بود * لفظ همه خوب و هم بمعنى آسان جز بسزاوار مير گفت ندانم * ور چه جريرم بشعر و طائى [8] و حسّان مدح اميرى كه مدح زوست جهان را * زينت هم زوى و فرّ و نزهت و سامان سخت شكوهم كه عجز من بنمايد * ور چه صريعم [9] اما [10] فصاحت سحبان [11]
[1] ظ : ايچ كس - يعنى : هيچكس ، [2] اصل : بارين ، حاشيهء مجلهء مهر : بارسن . [3] اصل : تير . [4] تابعه : بمعنى تابع و در اين مورد مصطلح بوده است . [5] اصل : نيربرى . [6] كذا . . . خيز و فراز آر ؟ [7] در اصل « مدحى » بوده و مصححى نادان آن را ( مديحى ) كرده است . [8] طائى مراد ( ابو تمام طائى ) شاعر معروف عربست . [9] ظاهرا از صريع مراد « صريع الغوانى » شاعر عرب است . [10] كذا و بايد « ابا » باشد . [11] سحبان و آئل خطيب معروف عرب .
322
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 322