نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 287
هر چه بكرديم بخواهيم ديد * سود ندارد ز قضا احتراس ناس شدند نسناس آنگه همه * و از [1] همه نسناس گشتند ناس دور فلك كردن چون آسيا * لا جرم اين اسّ همه كرد آس ملك ابا هزل نكرد انتساب * نور ز ظلمت نكند اقتباس جهد و جد [2] يعقوب بايد همى * تا كه ز جدّه بدر آيد اياس [3] باز چون خبر به زابلستان شد آنجا اضطراب افتاد كه ايشان گفتند كه ما بر عهد طاهريم ، مخالفان او را فرمان نداريم ، باز ليث على ، معدل را برادر خويش را آنجا فرستاد بطلب غالب برادر سبكرى تا حيلت كرد و غالب را بگرفت و بند كرد و زى ليث فرستاد بسيستان ، و ز آنجا بغزنين آمد و سخجك ( ؟ ) را بكشت و مال او بر گرفت و و سپاه سخجك جمع شدند و معدل را بغزنين نيافتند تا خبر نزد ليث على آمد على ابن الحسن را و فورجة بن الحسن را و احمد بن سمن [4] را با لشگرى انبوه كارى آنجا فرستاد تا برفتند و آن كار به صلح راست كردند ، و معدل و على بن الحسن الدّرهمى بسيستان باز آمدند اندر شهر ربيع الأول سنة سبع و تسعين و مائتين ، و مالهاء [ ا ] ز بست و رخد و كابل گشاده گشت بر ليث على ، و ليث بيستگانى و عطا همى داد و سپاه برو جمع شد و خلاف سبكرى پيدا كرد ، و همى گفت و فرمان داد تا بر منبرها ياد همى كردند فعل بد و بىوفائى سبكرى كه بر خداوندزادگان خويش كرده بود ، و حجّت خويش زى خاص و عام پيدا همى كرد حرب كردن را با او ، و پسر ليث اندر دست سبكرى بود نيز ميخواست كه او را رها گرداند ، سپاه جمع كرد و قصد پارس كرد . رفتن شير لبّاده بحرب سبكرى بفارس
[1] و از بمعنى « باز » بايد گرفت ، چه بمعنى « وز » كه مركب از واو عاطفه و « از » باشد معنى نمىدهد و بعلاوه غالبا اين دومى را « وز » بدون الف مينويسد . [2] در اصل « حد » و بايد ( جدّ ) را با سكون دال خواند . [3] ظاهرا مراد ، اياس بن عبد الله مهتر عرب باشد كه يعقوب و عمرو را خدمت كرده بود و از طاهر كناره گرفت . ( صفحه 279 ) [4] قبلا : سمى .
287
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 287