نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 285
و روز آدينه او را خطبه كردند بسيستان ، و بفراه و بكش و به بست بوى التماس و نامه او [1] او را خطبه كردند ، و خطبه به بست او را محمد بن زهير شهمرد كرد كه آنجا عامل بود از جهت طاهر ، و فورجة بن الحسن با مالى بزرگ و جواهر بسيار از طاهر بازگشت و نامه نبشت و جمازه فرستاد بطاهر و بخداى تعالى به چند جاى او را سوگند داد كه نزديك سبكرى مرو [ و ] بر او اعتماد مكن كه او ترا وفا ندارد و كار خويش زى امير المؤمنين ساختست و ضمان كرده كه ترا بند كند و زى او فرستد ، و خود برفت و برخد شد و احمد بن سمن [2] هم بازگشت و به زمين داور شد . پس طاهر و [ يعقوب ] را آن سخن حقيقت شد تا تدبير كردند كه با سبكرى حرب كنند [ و ] سرهنگان گروهى با ايشان ، و طاهر برفت بحرب سبكرى و ليث على مالها جبايت كرد اينجا بسيستان و [ عمّال هر سو ] فرستادن گرفت . سبكرى نيز خبر يافت سپاهى بفرستاد روز شنبه يازده روز گذشته از ماه رمضان سنهء ست و تسعين و مائتين لشگرها فراهم رسيدند و سبكرى مالى بزرگ فرستاده بود و نامهاء نهان سوى سرهنگان طاهر ، و گفته بود كه ايشان خداوندزادگان منند و هيچ كسى سزاتر نيست كه ايشان را بندگى كند كه من ، اما ايشان پادشاهى نخواهند كرد و همّت آن ندارند و خزينه و مال جمع كردهء يعقوب و عمرو همه بباد دادند ، اكنون ايشان را و مارا جان ماند [3] همى كند ، يا نه [4] ايماماند و نه ايشان ، و مىبينيد كه سيستان خانهء خويش و اهل و فرزندان بگذاشتند از پيش چاكرى از آن خويش و برفتند ، كنون ازيشان كه شكوه دارد ؟ من صواب آن دانم كه
[1] جمله بين دو ستاره در اينجا زايد مينمايد و ظاهرا مربوط بسطور بعد و نامهء فورجة بن حسن است چه التماس و نامه و سوگند در آن هست و شايد هم متعلق به آخر سطر چهارم صفحه بعد باشد : و چنين باشد : و طاهر بر التماس و نامهء او نگاه نكرد و زى سبكرى شد ( ؟ ) . [2] جاى ديگر سمى . [3] كذا و شايد « جان بايد همى كند » ؟ [4] ظاهرا درين بين چيزى افتاده و بهر تقدير عبارت يكى از اين دو طريق است « تا نه ايماماند و نه ايشان » و يا - « يا نه نه ايما ماند و نه ايشان » و « ايما » در زبان پهلوى بمعنى « ما » است و بقاعدهء موازنهء عبارتى كه در فارسى از قديم مطلوب بوده در رديف « ايشان » « ايما » بىلطف نيست .
285
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 285