نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 253
غلامان اوى قصد كشتن اوى كردند و با ايشان حرب كرد ، آخر بنه و كالاء او ببردند و بتركستان شدند ، رافع بخوارزم آمد تنها و اندر مانده برباطى اندر شد كه توبت كند و بنشيند ، مردمان خوارزم بدانستند او را اندر آن رباط بكشتند ، اندر شوال سنهء ثلث و ثمانين و مائتين ، و او را محمد بن عمرو الخوارزمى [1] كشت كه عامل عمرو بود بر خوارزم ، و عمرو بنشابور بود ، كار خراسان بكشتن رافع قرار گرفت ، و محمد بن الوصيف اين شعر اندر حديث او گويد : ( شعر ) اى دل نكر بن از طبران كه * بيروزه نماى از صدف مرجان و رافع اكران كه شدش خسفه * از فعل ابى حفص شه جيشان [2] پس عمر ، على بن الحسن [3] را بگرگان فرستاد ، و محمد بن شفهور [4] را بمرو ، و محمد ابن عمرو الخوارزمى بنشابور نزديك عمرو آمد ، پس از آنكه رافع را كشته بود ، عمرو او را خلعت داد و بخوارزم فرستاد ، و عراق بن منصور از جهت اسماعيل بن احمد بخوارزم آمده بود عمرو نامه نبشت سوى على بن شروين با [5] محمد بن عمرو بخوارزم شد با سپاه
[1] كامل 7 ص 152 : ابو سعيد الدرغانى . [2] اين شعر به همين طريق است و از مصاريع ثانى آن معلومست كه در بحر هزج مسدس اخرب مكفوف ( مفعول - مفاعيل - مفاعيلن ) است ، و مرحوم اعتماد السلطنه در حاشيهء روزنامهء ايران مصراع دوم را « بيرون نماى از صدف مرجان » بر وزن مفعول فاعلات مفاعيلن ضبط كرده اگر چه مأخذ او همين نسخهء ما بوده و ليكن درين مصراع راء و هاء « بيروزه » را سر هم نوشته و نقطهء زاء را هم روى آن گذاشته و به عين نون خوانده مىشود ولى حقير بقرينهء وزن مصراع چهارم كه ظاهرا دست نخورده و نيز باقى مصراعها كه با وجود غلط بودن ميفهماند كه بر وزن « مفعول فاعلات مفاعيلن » يعنى بحر مضارع اخرب مكفوف نميباشد - و نيز بعد از دقت در رسم الخط و ديدن ( هاء ) وصل به « زاء » آن را اصلاح نمود - و ساير مصراعها را نتوانست حل نمايد . [3] ابو جعفر النرشخى در تاريخ بخارا گويد : على بن الحسين نزديك عمرو نيامد و بامير اسماعيل پناه برد در بخارا چنان كه گذشت در حواشى - و نيز گويد كه ابو داود امير بلخ و امير احمد فريغون پيش عمرو رفتند و خدمت نمودند ( ص 85 ) و معلوم نيست على بن الحسين نزد عمرو آمده باشد . [4] كذا . . . [5] كذا و اين جمله پريشان است ؟
253
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 253