نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 170
كنند ، كه او پادشائى بسه بهو [1] كرد بر پسران خويش ، و الملوك غيور . پس برفت و بسند و هند شد ، تا سرانديب بشد و به دريا اندر شد و گور آدم را عليه السلام زيارت كرد و آن اثر هاء وى بديد و بسيار غزوها كرد ، و از سوى لب دريا بچين شد و زانجا بما چين آمد ، و بتركستان اندر آمد ، و بروم شد ، و زانجا بتركستان آمد ، و باز بسيستان آمد بر راه مكران ، به همه جاى غزو كرد ، و يارانرا گفتى كه ايزد تعالى ناصر دين محمّدست ، يا نه [2] ما را چه يارگى [3] بودى كه اين كردى ، بشكر بايد شد و قصه تمامى بمغازى حمزه گفته آيد [4] و باللَّه التوفيق . باز مأمون سيستان زهير بن المسيّب را داد ، و زهير اينجا خليفتى فرستاد نام وى اسحق بن سمن [5] . . . و زهير خود بنفس خود اندر شوال سنهء ثلث و تسعين و مائه اينجا آمد و با مردمان نيكوئى كرد و چيز نخواست [6] و روزگارى اينجا ببود ، باز مأمون سيستان فتح بن حجاج را داد موالى [7] الرشيد را ، و فتح سهل بن حمزه را بخلافت خويش بسيستان فرستاد ، و باز فتح بنفس خويش ايدر آمدند [8] در ذى القعده سنهء اربع و تسعين و مائه ، پس محمد بن الحضين [9] القوسى شهر برو آشفته گونه همى داشت ، تا آخر حرب افتاد ميان ايشان و محمّد بن الحضين [ 9 ] بهزيمت بحوى [10]
[1] كذا . . و ظاهرا ( بهر ) بمعنى بخش - بهره و بهر و برخ و بخش همه در اصل يك لغت و از يك ريشه برخاستهاند و ضمير بهارون راجعست . [2] در اين كتاب ( يا نه ) را مكرر بمعنى ( و گر نه ) استعمال كرده است . [3] اصل ( ياركه ) بوده ( رجوع شود بحاشيه 6 ص 138 ) . [4] اخبار حمزه در كامل و ساير تواريخ ناتمام و درهمست و روايات اين كتاب قابل تأمل مىباشد ( رك تعليقات ) [5] قريب دو ثلث سطر در نسخهء اصل سفيد است . [6] در اصل حبر بخواست بدون نقطه است . [7] كذا . . . و ظاهرا ، مولى . [8] كذا و ظ : ايدر آمد . ( ايدر ) يعنى : اينجا . [9] ظ : الحصين ، و حضين با ضاد ديده نشده است . [10] ظ : بجوى .
170
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 170