نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 140
و عبيد الله بن العلا را و الحضين بن الربيع را با سپاهى ساخته بتاختن از پس بو عاصم فرستادند و بفراه ببو عاصم اندر رسيدند و حربى سخت كردند و بو عاصم را آنجا بكشتند و پذيرهء [1] سليمان بن عبد الله الكندى باز شدند و او را به سيستان اندر آوردند روز شنبه اندر ماه ربيع الاخر سنه ثمان و ثلثين [ و ] مائه ، پس روزى چند اينجا ببود و بسر لشكر [2] فرود آمد و سر لشكر از اينجا گويند ، باز به بست شد و از آنجا بر خد [3] شد و زنبيل [4] بگريخت ، اندرين ميانه سوى منصور خبر شد كه اندر سيستان فتنه است ، منصور هنادى السّرى را بسيستان فرستاد [5] . آمدن هنادى السرى بسيستان تا او بسيستان آمد سليمان از بست باز آمد و اينجا فرود آمد كه اكنون سر لشگر سليمان گويند ، و اين كار اندر سنهء احدى و اربعين بود ، و از آنجا بحرب خوارج شد كه اندر لشكر [6] ، حضين بن الرقاد برخاسته بود و او از روستاى رون و جول بود ، مردى بزرگ زاده با او مردم بسيار جمع شده . سليمان با او حرب كرد و او را بكشت ، باز بقصبه آمد و از غزات [7] رخد و از حرب خوارج مال بسيار او را جمع شد و هم بسر لشكر
[1] در اصل ( بديره ) و همانا پذيره است . يعنى : پيشباز . [2] سرلشكر محلهاى بوده است در بيرون قلعه زرنج ( مأخوذ از خود اين كتاب ) . [3] رخد ، همانست كه عربان آن را ( رخج ) بضم راء و تشديد و فتح خاء معجمه و جيم خوانند . [4] با تمام نقطه به ( زاء و نون ) نوشته شده است . [5] يعقوبى اولين والى كه از قبل منصور بسيستان آمد « ابراهيم بن حميد المروروذى » بعد از آن « معن بن زايده » را ذكر كرده است ( ص 285 ) . [6] كذا . . . محلى بنام لشكر جز ( سر لشكر ) كه متصل به شهر بوده در سجستان ديده نمىشود و شايد لشكر همان ( سبه ) باشد ، زيرا در جزء رساتيق سيستان ( صفحه 25 ) محلى موسوم به ( سبه ) نوشته شده كه بعد آن را با مركب الحاقى سه نقطه ( سپه ) كردهاند و اگر اين حدس درست باشد در ساير جايها هم كه ( بسكو ) يا ( لسكو ) يا ( بسكر ) آمده محتمل است كه مصحف ( لشكر ) و ( سپه ) بوده باشد ؟ و در اصفهان هم قريهء بنام ( اسفه ) هست . [7] در اصل ( غرات ) با راء مهمله . . . غزات يعنى ( غزو ) جنگ در ثغور با كفار .
140
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 140