نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 102
و بسخاوت بدان جايگاه بود كه بو الأسد يكى بيامد قصد او را بسيستان [1] ، و روزى چند بدرگاه او بماند كه او را نگفتند ، آخر اين بيتها بنوشت و پيش او فرستاد . ( شعر ) ورد السّقاة المعطشون فانهلوا * ريّا و طاب لهم لديك المكرع و وردت بحرك [2] طاميا متدفّقا * فرددت دلوى شنّها يتقعقع و اراك تقطر جانبا عن جانب * و محلّ بيتى عن سمايك [3] بلقع چون خط و شعر او بديد خجل ماند و اندر وقت او را پيش خويش آورد و عذر خواست و دو ياقوت سرخ گرانمايه بدست همى گردانيد ، گفت يا بو الأسد بيست هزار درم دوستر دارى يا ازين يكى ؟ گفت ، من يك پاره سنگ اختيار نكنم ، تا بيست هزار درم [4] . بيست هزار درم را بياورد و غلام خويش را گفت برگير ، پس گفت اگر امير بيند يك
[1] بو الاسد يكى بيامد قصد او را بسيستان - يعنى ابو الأسد يك بار به قصد زيارت او بسيستان آمد ، و اگر بو الأسد را شخصى گمنام و نكره فرض كنيم آن وقت لفظ ( يكى ) معنى ديگر ميدهد يعنى بو الأسد نام كسى بيامد قصد او را بسيستان - و اما بو الاسد چنين شاعرى كه معاصر با طلحة الطلحات باشد به نظر حقير نرسيد و ابو الاسد نام شاعرى بوده است كه بتصريح اغانى ( ج 12 ص 174 ) معاصر بنى العباس بوده و در زمان طلحه و خلافت يزيد غير از ابو الاسود دوئلى واضع نحو و شاعر و فقيه كسى ديگر به اين نام ديده نشد ، وفات ابو الاسود بقولى در سال 69 ( اغانى ج 11 ص 124 ) و بقولى 99 - 101 در خلافت عمر عبد العزيز ( ابن خلكان جلد اول ص 341 ) رويداده و اغانى گويد سفرى بفارس و اصفهان رفته است و بعيد نيست بسيستان هم رفته باشد اما در اخبار او چنين خبرى ديده نشد و سطر بعد هم تأييد مىكند كه ابو الاسود نبوده زيرا بعيدست ابو الأسود بسيستان برود و طلحه از آمدن او مطلع نشود . [2] كذا . . شايد « بحرك ؟ » . [3] السماء ، المطر « اذا سقط السماء بارض قوم * رعيناه و ان كانوا غضابا » صحاح . [4] روى بيست هزار درم متن با خط و مركب شبيه باصل ، بيست هزار درم ديگر نوشته بود كه ضميمهء متن شد .
102
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 102