نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 624
همان دين كه روميان بر آن بودند پيش از عيسى ، و كليساها به روم اندر ويران كرد و چليپاها بشكست . چون شاپور اندر زمين روم آمد ، به كرانهء مملكت ، و كشتن و ويرانى كرد و بگذشت ، اليانوس سپاه گرد كرد از روم و از خزر ، و هر عرب كه از دست شاپور گريخته بود همه به روم اندر شده بودند ، پيش وى آمدند و از وى دستورى خواستند كه با وى بروند و با شاپور حرب كنند . پس چون برفتند ، و كس فرستادند به زمين عرب و بحرين و باديه و يثرب و شام و هر كجا شاپور بر گذشته بود ، همه را بخواندند و سپاهها گرد آمدند . و ملك روم از جاى خويش برفت و بيرون آمد با سپاهى كه عدد آن پديد نبود ، و سپاه عرض كرد ، صد و هفتاد هزار مرد آمد ، و ايشان را بر مقدّمه كرد و سرهنگى رومى را بر ايشان مهتر كرد نام او يوسانوس ، و او را بر مقدّمه بفرستاد با سپاه عرب ، و خود با سپاه روم و خزر بيرون آمد و به حدّ عراق اندر آمد . و خبر به شاپور رسيد . شاپور بترسيد و هول آمدش ، و جاسوسان بفرستاد به لشكر روم اندر تا او را خبر آرند ، تا عدد ايشان بداند . جاسوسان باز آمدند و خبر مختلف گفتند . شاپور را دل بر آن ننشست . خود برخاست و از لشكر بيرون آمد با صد مرد از ثقات خويش ، بدانكه خود به جاسوسى شود و از آن خبر بررسد . چون به نزديكى شهر روم رسيد ، يوسانوس بر مقدّمه فرود آمده بود . شاپور ده تن را از آنكه با وى آمده بودند به جاسوسى فرستاد به لشكرگاه يوسانوس . ايشان را روميان برگرفتند و پيش يوسانوس بردند . يكان يكان را پيش خواند و گفت : اگر مرا مقرّ آييد كه شما كيستيد و از بهر چه آمديد دست باز دارم ، و من شما را از بهر آن تنها خواندم تا برّ كنم ، و اگر راست نگوييد و يكى از شما مقرّ آيد او را رها كنم و ديگران را بكشم . از ايشان هيچكس مقرّ نيامد مگر يك تن به آخر مقرّ آمد و گفت : ما را شاپور فرستاده است به جاسوسى ، و شاپور خود آمده است از لشكر خويش و به فلان جاى است با نود مرد ، و ما را پايد . پس شاپور از اين آگاه شد و از آنجا كه بود بازگشت و به لشكرگاه خويش باز شد . يوسانوس هزار مرد بتاختن فرستاد بدان جاى كه آن مرد گفته بود . شاپور را
624
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 624