نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 623
كردند و گفتند : ملك را از جاى نبايد رفت . سپاه بسيار دارد و سرهنگان بزرگوار هستند ، يكى را سپاهسالار كند و با سپاه بفرستد و خود بر جاى بباشد تا پادشاهى راست كند . اجابت نكردشان . پس گفتند : همه سپاه با خويشتن ببر كه به حضرت ما لشكر به كار نيست . هيچ پاسخ نداد و چهار هزار مرد از سپاه بگزيد ، چنان كه هر مردى با صد حرب كردى ، و گفت : من غنيمت و خواسته هاى ايشان بر شما حرام كردم مگر آنچه من دهم شما را ، به حرب اندر چون ظفر يابيد خون ريزيد و كس را زنده دست باز مداريد ، و دست فرا خواسته مكنيد . پس برفت و به كنار پادشاهى پارس شد ، و بران عرب تاختن كرد كه آنجا آمده بودند از بحرين سوى دريا و آن شهرهاى پارس گرفته بودند ، ايشان را همه بكشت و كس را زنده نگذاشت . پس به دريا اندر نشست با آن چهار هزار مرد و به بحرين آمد و به هر شهرى كه اندر شد ، نخست به شهر اندر مهتران را بكشت ، و هر عرب را كه آنجا بيافت همه بكشت . و باز به شهر هجر شد ، و به هجر اندر عرب بودند از بنى تميم و بكر بن وايل و عبد القيس ، ايشان را همه بكشت تا خون چون جوى به شهر برفت و كس از وى بنجست و خون به دريا اندر شد . پس به بلاد عبد القيس شد و هر عرب را كه آنجا يافت بكشت ، و هر كه بجست به بيابان و ريگ باديه اندر بمرد . و كس دست فرا خواسته نكرد تا گرانبار نشوند . پس به باديه اندر شد و روى سوى يثرب نهاد ، و هر عرب كه اندر بيافت بكشت ، و به هر جاى كه بگذشت به باديه اندر كه عرب از آنجا آب خوردى ، همه ويران كرد و بينباشت . و ميان شام و عراق بيابانى است ، باديهء عرب بود ، آنجا همه را بكشت و به سواد عراق آمد و بنشست ، و شهرى بنا كرد نام او بورح ، و به اهواز دو شهر بنا كرد : يكى را ايران شاپور نام كرد و ديگر شوش نام كرد . و به شام اندر شد و آنجا كشتنهاى بسيار كرد و غارتها ، و به پارس باز آمد و شهرى بنا كرد و آن را به شاپور نام كرد ، و به عراق باز آمد به مداين ، و به روم اندر شد . ملكى بود نام او اليانوس ، [ b 113 ] از اهل بيت قسطنطين ، بر دين ترسايى بود ، بر دين عيسى ، پس دين خويش دست باز داشت و اهل روم را به بتپرستى خواند
623
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 623