responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 622


گفتند : مردم بر جسر همى گذرند و انبوهى همى كنند و روياروى آيند ، يكى از اين سوى و يكى از آن سوى ، و بر هم افتند و بانگ كنند . پس چون روز شد ، وزير را اندر خواند و گفت : جسرى ديگر كن به رود دجله بر ، تا بر يكى آيند تا انبوهى نكنند و ازدحام نيفتد . مردمان همه شاد شدند بدان عقل وى ، و جسرى ديگر بكردند هم اندر روز ، تا ديگر شب مردمان بر دو جسر گذشتند و آن بانگ و غلغل بنشست .
و هر روزى كه شاپور بزرگتر شدى ، آن وزير از كار ملك چيزى بر وى عرضه كردى تا همى دانستى و تدبير همى كردى . يك روز وزير گفت كه اين سپاهها كه به كنارهء مملكت بنشاندم پيش دشمنان اندر ، چون عرب و ترك و روم ، اين سپاه ما همه از جاى برفتند و جاى دست باز داشتند ، و دشمنان چيره شدند و فرازتر آمدند و كنارهء پادشاهى همه بگرفتند . شاپور گفت : انديشه مدار كه اين كار آسان است . نامه كن از من بدان سپاهها كه آنجااند كه من از حال و خبر شما بر رسيدم و دير است تا شما بدين ثغرها اندر مانده‌ايد و پيش دشمن اندر بسيار مانده‌ايد . هر كه از شما خواهد كه به شهر خويش باز شود ، دستورى دادم ، و هر كه آنجا باشد تدبير وى بكنم و بدل ايشان كسى ديگر را بفرستم و حقّ وى بشناسم و پاداش وى بدهم . و آن وزير و همه دبيران شادى كردند و گفتند : اگر وى بسيار سالها تدبير كردى و ملك داشتى و و تجربتها كردى ، او را بيش از اين رفق ياد نيامدى و نيكويى به از اين فراز نيامدى .
و آن نامه ها بنوشتند و آن سپاهها بياراميدند و شرم داشتند ، آنجا بىكام بيستادند تا شاپور شانزده ساله شد و به اسب بر نشست و سوار شد و سلاح بر گرفت .
آنگاه مهتران رعيّت و سپاه را گرد كرد و ايشان را خطبه كرد و آگاه كردشان كه من هم بران مذهبم كه پدران من بودند از عدل بر شما و آبادانى كردن بر زمين ، و دشمنان را از مملكت براندن . و از اين همه دشمنان كه ما رااند ، اين عرب بتراند .
ايشان آمدند و اندر پادشاهى پارس فساد كردند و تباهى ، و خواسته ها و چهار پايان غارت كردند و مردمان را بكشتند ، و من آهنگ ايشان خواهم كردن و از اين همه سپاه مرا چهار هزار مرد بس ، چنان كه من برگزينم و با ايشان بروم تا پادشاهى راست كنم ، و ايدر خليفتى بنشانم تا من باز آيم . مردمان همه بر پاى خاستند و او را ثنا

622

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 622
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست