نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 601
داشتى . چون اردشير اين شهرها بگرفت از پارس و آن ملكان را بكشت ، [ سوى پدر نامه كرد كه ملك اصطخر را بكش جرهير را و ملك به نام من بگير . پدرش بابك جرهير را بكشت ] و ملك اصطخر بگرفت و شاپور را به ملكت بنشاند ، او از اردشير نينديشيد . و اردشير را تاجى بود زرّين ، اردشير آن تاج را بر سر شاپور نهاد ، و هم بدان روزگار بابك بمرد . و شاپور به اردشير نامه كرد كه سوى من آى كه من به ملك حقترم ، و من برادر مهترم . اردشير سوى وى نيامد . شاپور خشم گرفت . و او را بجز اردشير برادران بودند بزرگتر از وى به سال . شاپور سپاه گرد كرد و برادران را بخواند و گفت : به حرب اردشير شويد . برادران با سپاه بسيار برفتند ، و ايشان اردشير را دوستر داشتندى از شاپور ، و چون از اصطخر بيرون آمدند بازگشتند و شاپور را بند كردند و اردشير را نامه كردند . پس اردشير سوى ايشان آمد . آن تاج و تخت و مملكت به اردشير سپردند . اردشير به اصطخر آمد و بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و ملك پارس بگرفت . و مردى بود نام او سام بن رحقر ، او را وزير كرد ، و مردى عالم و حكيم بود ، نام او هامان ، او را موبد موبدان كرد ، و هر كسى را به مرتبهاى بنشاند و كار راست كرد . پس او را خبر آمد كه برادران او را بخواهند بستن ، و با گروهى از سپاه بيعت كردند . او برادران را بكشت و آن سرهنگان كه اندر بيعت ايشان بود [ ند ] بكشت ، و ملك بر وى راست بيستاد . پس خبر آمدش كه به داراب جرد از طاعت وى بيرون آمدند . از اصطخر [ b 110 ] با سپاه بسيار به داراب جرد شد ، و هر كه از وى چيزى پديد آمده بود همه را بكشت ، و نيز هيچكس او را مخالف نماند به پارس . پس به هر شهرى از پارس سپاه بنشاند ، چندانكه بسنده بود ، و خود سپاه بكشيد و به كرمان شد . و آنجا ملكى بود نام او بلاش ، با سپاهى بسيار پيش وى آمد و حربى سخت بكردند . و اردشير بلاش را بشكست و او را بگرفت و ملك كرمان در قبض آورد . و به سواحل كرمان ملكى بود نام وى ايسون با سپاه بسيار و ملكى قديم و گنجهاى بسيار . اردشير پسر خويش را به كرمان خليفت كرد با سپاه بسيار . و بلاش ملك
601
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 601