نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 581
گرمابه اندر شد با آن زن . هر دو را دم بگرفت و بمردند . پس ملك را بگفتند كه پسرت را به گرمابه اندر بكشتند ، و ملك بر نشست و بيامد و گرمابه بان را طلب كرد . گرمابه بان بجست . خادم را طلب كرد . نيز بجست . گفت با اين گرمابه بان دوستى كه ] [ داشت از شهر . نام ايشان بگفتند ، و آن جوا [ نا ] ن را نام زد كردند . گفتند اينان بودند كه با اين گرمابه بان و خادم دوستى داشتند . ملك ايشان را طلب كرد . ايشان آگاه شدند و بجستند و از شهر بيرون شدند . پس اين گريختگان همه به يك جاى افتادند و بر يكى مرد كشاورز بگذشتند ، و با آن كشاورز سگى بود ، و آن مرد نيز هم بر دين ايشان بود . گفتند ملك ما را همى طلب كند . آن مرد بترسيد و با آن سگ با ايشان برفت . پس بيك جاى برفتند . گرمابه بان و كشاورز و آن حوارى و آن مردمان كه از شهر بودند ، و اصحاب الكهف آن بودند كه برفتند و به كهف اندر شدند . چون ملك به در كهف آمد ، هر كه را گفت به كهف اندر شويد . نيارستند . ملك گفت اگر ايشان ما را بگرفتمانى بكشتمانى . اكنون در اين كهف بر آريد و استوار كنيد تا بميرند از گرسنگى و تشنگى . پس در كهف بگرفتند و بازگشتند ، و سيصد و نه سال خفته بودند . چون خداى خواست كه بيرون آيند شبانى بيامد و همى سرما يافت . بدان كوه بنگريست . در كوه ديد لختى باز شده . دانست كه آنجا غار است . آن در همه باز كرد و با گوسپندان آن شب آنجا ببود ، آن شب بدان غار اندر ، و ديگر روز برفت . خداى سبحانه و تعالى ايشان را بيدار كرد و زنده كرد . پس يك تن بيرون فرستادند با آن درم كه با ايشان بود . گفتا هر درمى ده درم بود به مثقال هفت مثقال به بزرگى چند كف پاى اشتر بچه . و آن مرد آن درم بيرون آورد و به خبّاز داد . او را بگرفتند و پيش ملك بردند و او حديث تمام كرد تا آخر . و ايدون روايت همى كند محمّد بن جرير كه روايت ياد كرد درستتر است ، و اندر اين روايت يك دو جاى مخالف است مر كتاب خداى عزّ و جلّ را . يكى همى گويد كه دين خويش پنهان داشتند . و خداى همى گويد : * ( وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ 18 : 14 ) * . ايشان دل قوى كردند و به ميان [ a 131 صا ] خلق برخاستند و سخن توحيد گفتند و دين آشكارا كردند و من دل
581
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 581