نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 580
پس ذو القرنين و پيش از اردشير بن بابك چنين كه گفتيم ، و هر گروهى ايدون گويند كه اين غلط است كه اندر شدن ايشان به كهف اندر از پس عيسى بود ، و ايشان [ b 130 صا ] بگرويدند و آن ملك و شهرستان همه بتپرست بودند ، و اين حواريان عيسى بن مريم كه ايشان را عيسى فرموده بود كه به جهان اندر بپراگنند و خلق را بدين خوانند ، يك تن از آن حواريان بدان شهر افتاد و خلق را به خداى خواند . اجابت نكردند ، و اين اصحاب الكهف اجابت كردند . پس از ملك بگريختند و به كهف اندر شدند . باز از پس سيصد و نه سال بيرون آمدند پيش از اردشير هم اندر وقت ملوك طوايف ، و چون بيرون آمدند اين شهر و ملك ايشان مسلمان بودند بر دين عيسى عليه السّلام . و همچنين كه بگفتيم قصّه روايت كنند اندر شدن ايشان به كهف اندر بر وجهى ، و ايدون گويند كه اين ملك ايشان بت پرستيدى و بر در شهر بتى نهاده بود . هر كه به شهر اندر آمدى آن بت را سجود كردى . پس يك تن از حواريان عيسى بدين شهر افتاد . چون خواست كه اندر شهر رود گفتند اين بت را سجود كن . از آنجا بازگشت و به شهر اندر نشد . و بر در شهر گرمابهاى بود . بدان گرمابه اندر شد و خادمى همى كرد و خويش را بر آن گرمابه بان به مزد داد ، به روز خادمى كردى و شبانگاه مزد بستدى و طعام خريدى و بخوردى ، و همه شب نماز كردى و به روز روزه داشتى ، و خداى عزّ و جلّ بران گرمابه بان بركت كرد ، و آن گرمابه بان را بركت او پديد آمد و گفت اين بركت از اين خادم است ، و گرمابه بان آن حوارى را گرامى داشتى و به خويشتن نزديك كرد ، و چون روزگار برآمد اين حوارى با گرمابه بان گستاخ شد و دين عيسى بر او عرضه كرد . او بپذيرفت ، و كسها بودند كه از شهر بيرون آمدندى ، جوانان ، و با گرمابه بان دوستى داشتندى . اين حوارى دين بر ايشان عرضه كرد . ايشان بپذيرفتند . اين اصحاب الكهف ايشان بودند . پس هم چنان در گرمابه همى بودند بر دين عيسى ، تا يك روز پسر ملك بدان گرمابه درخواست شدن كه با زنى بلايه بباشد . اين حوارى خادم گفت : تو شرم ندارى كه با اين زن بلايه به گرمابه اندر شوى . آن پسر ملك او را سرد گفت ، و به
580
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 580