responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 570


بخروشند و شمشير اندر نهيم ، و او را يكى راهى است زير زمين اندر كز آن سوى بجهد . ترا بر آن راه به پاى كنم تا بيايد كز آن روى بجهد ، تو او را بكش . عمرو بن عدى گفت : روا است . و همچنين كردند و به هر غراره‌اى مردى اندر كردند و سر غراره بدوختند و مرد از اندرون غراره سر ببست ، و كاروان براند تا به شهر زبّا نزديك رسيد .
قصير بشد و زبّا را بشارت داد كه امسال بارها آوردم كه هرگز نياوردم . زبّا از شادى بر نشست و از شهر بيرون آمد تا كاروان را ببيند . چون بنگريست ، آن اشتران گران همى رفتند از گرانى آن مردان و سلاحها ، زبّا گفت :
< شعر > ما للجمال مشيها وئيدا أ جندلا يحملن ام حديدا أم صرفانا باردا شديدا ام الرجال ربّضا قعودا < / شعر > پس چون زبّا بازگشت و به شهر اندر آمد ، بر در شهر دربانى [ بود ] ، مردى نبطى ، چون آخر اشتر بگذشت ، حربه‌اى به غراره اندر زد ، به پهلوى آن مرد اندر آمد كه به غراره اندر بود . تيزى از آن مرد رها شد ، دربان گفت : بارها بارى نه نيك است . پس چون به ميان شهر اندر آمدند و اشتران بخوابانيدند ، بخروشيدند و از غراره ها بر آمدند و شمشير اندر نهادند و كشتن گرفتند .
و قصير عمرو بن عدى را از غراره بيرون كرد و بر آن راه گذر زبّا بر پاى كرد و گفت : ايدر بباش كه على [ كل ] حال زبّا ايدر آيد و بدين راه بيرون خواهد شدن ، تو او را بكش . چون زبّا بدانست ، بدويد پياده ، و بدان راه آمد . عمرو را ديد آنجا ايستاده با شمشير . زبّا او را بشناخت بدان صورت كه نقّاش او را داده بود ، و به دست زبّا انگشترى بود و زهر به زير نگين اندر تعبيه كرده . آن انگشترى را بخاييد و زهر بخورد و گفت : بِيَدَىْ لا بِيَدِكْ . و زهر به گلوش فرو شد و بمرد . عمرو فراز شد .
هنوز نمرده بود تمام بكشتش ، و ملك بگرفت و خزينهء زبّا همه برداشت ، و سپاهش عمرو بن عدى را بيعت كردند و عرب او را فرمانبردار شد ، و صد و بيست سال به ملك اندر بزيست پس بمرد . و ملكت به دست فرزند وى اندر بماند و عراق و جزيره و باديه و حجاز به فرزندان او همى شد صد سال ديگر .

570

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 570
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست