نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 563
بود ، و جذيمه او را بزرگ داشتى و با وى مشورت كردى . پس قصير اين حديث را مخالفت شد و گفت : اين غدر است و مكر . و به تازى ايدون گفت : رأى فاتر و غدر حاضر . و اين سخن نيز مثل شد . پس همه مردمان قصير را مخالف شدند . [ و جذيمه قصير را گفت : رأيك فى الكِنّ لا فى الضّحّ . گفت : تدبير تو به خانه اندر به كار آيد به آفتاب به كار نيايد . اين نيز مثل گشت . گفت : ايُّها المَلِك انّى لأَرَى امْراً لَيْسَ بِالخَسَا وَلا الزكا ] . گفت : اين كارى است كه به دو طاق و جفت نيست . و اين مثل شد اندر عرب . جذيمه [ با اين خواهرزادهء خويش مشورت كرد . ] مر عمرو بن عدى را گفت : تو چه بينى ؟ وى نيز همچون ديگر مردمان گفت : ببايد شدن و گفت : سپاه زبّا اندر اياد بسيارند . چون مرا ببينند سوى من آيند . قصير گفت : [ پدر اين زن بكشتى ] به گفتار زن غرّه مباش و خويشتن را به دست وى اندر منه ، و او را كس فرست تا اگر ترا خواهد سوى تو آيد . رسولان زبّا گفتند : هرگز رسم نيست كه زن سوى مرد آيد . گفت : لا يُطاعُ لقَصير امْرٍ . گفت : هر كه كوتاه بود فرمان او نرود . و اين نيز مثل شد اندر عرب . پس جذيمه عمرو بن عدى را بخواند و گفت : كه خدايى خانه و كار خاصّه و عيال به تو سپردم . و مردى بود اندر سپاه او نامش عمرو بن عبد الجن الجرمى ، سرهنگى مبارز و مردانه . جذيمه مملكت به دو سپرد و او را سپاهسالار كرد و خود با خاصگان خويش برفت ، و قصير را با خويشتن ببرد ، و از شهر بقّه برفت . و عرب ايدون گويند به امثال اندر : ببقّة ابرم الامر . و اين سخن نيز مثل شد . و نهشل بن حرّى بن ضمرة التميمى شعرى گويد اندر كسى كه فرمان وى نكرد تا باز پس پديد آمدش و پشيمان شد و كار از دست وى گذشته بود . شعر : < شعر > و مولىّ عصانى و استبدّ برايه كما لم يطع باليقين قصير فلمّا تبدّى غبّ امرى و أمره و ولَّت باعجاز الامور صدور تمنّى خليلى ان يكون أطاعنى و قد جرّبت بعد الامور امور < / شعر > و جذيمه برفت تا از حدّ عراق بيرون شد . پس تا آب فرات همى رفت [ a 104 ] به
563
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 563