نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 558
به دهان بنهادم و نبردم . و اين سخن مثل شد اندر عرب و تا امروز همى بگويند اندر امثال عرب . و از امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه روايت كنند كه وى به بيت المال اندر شد و خواستهء بسيار ديد اندر بيت المال گرد آمده ، به وقت خلافتى خويش ، انبار درم و انبار دينار ، و وى دست فراز نكرد و خويشتن را هيچ بر نداشته بود ، اين مثل بگفت : هذا جَنَاىَ وَخِيَارٌ فِيه وَكُلُّ جَانٍ يَدَه الى فِيه . پس دست با انبار درم فراز كرد و مشتى بر گرفت و باز بيفگند هم آنجا ، و دست به دينار كرد و گفت : يا حَمْراء وَيا بَيْضاء احْمَرّى وَابْيَضى وَغَرّى غَيْرى . يا سرخك و يا سپيدك ! كسى ديگر را فريب كه مرا نتوانى فريفت . پس جذيمه از عمرو عدى اين سخن چون بشنيد شاد شد از فصاحت وى ، و بفرمود او را طوقى كردند از زر و به گردن وى اندر كردند . و ملوك عرب را هرگز رسم و آيين طوق داشتن نبود ، ملوك عجم داشتندى . اوّل كسى كه او را طوق كردند عمرو بن عدى بود ، و آن طوق اندر گردن وى بود به شب و روز ، و او را عمرو ذو الطَّوق خواندندى . و جذيمه او را همچنان گرامى همى داشت تا ده ساله شد . يك شب ديوان او را ببردند . بامداد برخاستند و عمرو را نيافتند . جذيمه تافته شد و سپاه را بر نشاند و گرد جهان او را طلب كرد . نيافت . و عمرو اندر باديه بود تا مويش دراز شد چنان كه تا زمين بكشيد ، و جامه نبودش . همى رفتى و خويشتن را به موى بپوشانيدى ، و ناخنانش دراز شده بود . چون دوازده ساله بود ، از آن ديوانگى بهتر شد و گاه گاه [ a 103 ] به باديه اندر به راه آمدى و بر سر راه بنشستى ، چون مردم را بديدى بگريختى ، تا با مردمان خوى كرد و از مردم نگريختى . پس دو مرد از شام ، دو برادر با خرد و با عقل و ادب و ملوك را خدمت كرده ، نام ايشان يكى مالك و ديگر عقيل ، پس آن مالك بن كعب العتبى از بنى اسد ، از قضاعه برفتند و به خدمت جذيمه آمدند ، و با ايشان يكى زن مغنّيه بود كه چون به منزل فرود آمدندى آن [ زن ] ايشان را خدمت كردى و طعام پختى ، و چون طعام بخوردندى آن زن ايشان را مىدادى و ساقىاى كردى و رود زدى و سرود گفتى ، و با ايشان بجز اين زن هيچكس ديگر نبود .
558
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 558